اولین باری که شمایل این کتاب را در اینترنت دیدم، بیشتر از هر چیز جذب اسمش شدم و فکر کردم یک روز آن را میخوانم. مرگ غیرقابلانکارترین واقعیت زندگی یا به عبارتی طبیعیترین چیزی است که در زندگی اتفاق میافتد. پس چگونه میتواند مصنوعی باشد؟ استفاده از واژه «نجات» کنار آن تایید میکند که «مرگ» میتواند «مصنوعی» باشد، اما باید از آن رهایی یافت.
فکر میکنم علت اینکه ترکیب عجیب «مرگ مصنوعی» این اندازه خوشآهنگ و باورپذیر از آب درآمده این باشد که ترکیب «مرگ طبیعی» حی و حاضر در زبان فارسی وجود دارد. تا وقتی کتاب نخریده بودم متوجه زیرعنوانش نشدم. ترکیب کامل عنوان و زیرعنوان کتاب به این صورت است: نجات از مرگ مصنوعی، در ستایش تنشهای درونی. جعفریان همچنان که در نیمه نخست کتاب میگوید این عنوان را «راهنمایی نجات از مرگ مصنوعی» نوشته علیاکبر سقاباشی درباره درمان بیماری با غذادرمانی و استفاده از گیاهان دارویی و … اقتباس کرده اما آن را در زمینهای متفاوت استفاده میکند.
شروع کتاب مانند عنوانش، پرکشش و تاملبرانگیز است و از نظر سبکی مرا یاد آثار متفاوت رماننویسهایی که گاهی از فرم رمان فاصله میگیرند تا بیواسطه از احوال و افکار خودشان برای خواننده بگویند اما از نظر زیباییشناسی کم از یک رمان ندارند: کارهایی مثل «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» موراکامی یا «مرد بیوطن» وونهگات. در این جنس کتابها نویسنده با ساختاری که تنها خودش ممکن است از آن سر در بیاورد، چیزهایی که دوست دارد را برای خواننده بازگو میکند بدون اینکه آداب و ترتیب چندانی بجوید.
شروع کتاب هیچ کم از بهترین نمونههایی که در این سبک خواندهام ندارد: جستارهایی درباره خونِ متن، دوگانه نویسندگی و روزنامهنگاری، نون در خون زدن، برادر بزرگتر، محرومیتی از کتابخانهای که پای نویسنده را به رشته کتابداری باز میکند، عمیقترین انگیزههای نوشتن قبل و بعد از صنعت چاپ و احیانا اینترنت و … . در بخشهای ابتدایی کتاب، معمولا ناگزیر چیزی از هر قسمت در ذهنت رسوب میکند تا احتمالا در زمانی دیگر آنچه خواندهای دوباره برایت زنده شود و با هر بهانه باربط یا بیربطی بتوانی دوباره آنها را نشخوار کنی.
این شیوه، اگرچه شروع کتاب را پرکشش و خواندنی میکند اما نویسنده از تکرار آن پرهیز میکند تا درگیر تکرار خود نشود. او دست به سفر میزند و تا از شیوههای دیگری در ادامه استفاده کند. فرم روایی کتاب در میانه به کلی تغییر میکند. انگار ناگهان طوفانی در آن میوزد – مثل بسیاری از تغییرات ناگهانی زندگی – و خواننده سوار بر قالیچه سلیمان – بخوانید قالیچه جعفریان – به لحظات گوناگون او در نقاط دور و نزدیک ایران و کشورهای همسایه آن سفر میکند. اگر شروع کتاب بیشتر جزئینگر و استدلالمحور است میانه آن بیشتر کلنگر و تصویرمحور است. در میانه کتاب حسها بیشتر از آنکه واکاوی شوند حضور دارند و ذرهذره تصویر میشوند.
در «نجات از مرگ مصنوعی» تصویری از یک مسلمان فرهنگی به خواننده عرضه میشود که در مرزهای جغرافیایی و کلیشههایی که برایش ساختهاند منزوی نشده؛ با آنچه در خود مییابد در ستیز نیست اما به آن بسنده نمیکند. با پیرامون خود میآمیزد و از لبنان و مکه و استانبول و اسپانیا و ایتالیا و نویسندههایی که دوست دارد میگوید. فکر میکنم همین تصویر کلی یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب است که باعث میشود در صفحات میانی همچنان آن را ادامه دهی و دست از خواندنش بر نداری.
سفرنامه مکه و بخش مربوط به فرزندآوری تا حدودی یادآور آثار جلال آلاحمد است، اگرچه نثر کتاب و گاهی هم نوع نگاه نویسنده به پیرامون خود آدم را کموبیش یاد نسخهای فروتن از جلال میاندازد.
در بخشهای پایانی کتاب، سفر به پایان میرسد و نویسنده به محل سکونتش باز میگردد؛ همانجایی که برای اولین بار دست به قلم برده و با نوشتن مستقل شده. آخرین پردهای که از سفرهای کتاب در خاطرم مانده گفتگو با یک آمریکایی خسته و سنوسالدار در استانبول است. فکر میکنم بعد از آن بقیه بخشها دوباره در تهران میگذرند.
روایت طنزآمیز کتاب از فوتبال و زیستن در جنون کلانشهری مثل تهران و اوج آن، داستان پرهیجان رفتن به استادیوم آزادی برای تماشای فوتبال که با کشوقوس ِفراوان، تازه نیمساعت است که برای زنان باز شده، جزو بخشهای درخشان کتاب است.
«نجات از مرگ مصنوعی» روایتی درونی از عمیقترین مفاهیم زندگی در خلال پرداختن به جزئیات زندگی روزمره است. فکر میکنم اوایل و اواخر کتاب در مجموع قوت بیشتری از بخشهای میانی آن دارد. اما گمان نمیکنم علت آن را به راحتی بتوان درون کتاب جستجو کرد. سفر – با این عرض و طول – برای ما پدیدهای جدید و متفاوت با گذشته است. احتمالا ما صد سال پیش این اندازه سفر نمیکردیم و با این فراوانی از شهر یا روستایی به شهر دیگر یا از کشوری به کشور دیگر مهاجرت نمیکردیم. شاید این پدیده در مقایسه با مفاهیم دیگر کتاب، در ادبیات امروز ما هنوز نوپا و شاید مهمتر از آن نارس محسوب میشود.
با این حال شاید کشش اصلی کتاب همچنان در همین بخش میانی باشد. نویسنده در این بخش دست روی تناقض مهمی میگذارد و برای جامعهای که با نوع از انزوا دستوپنجه نرم میکند اما در عین حال احتمالا هیچگاه به این اندازه با مفاهیمی مثل سفر و مهاجرت عجین نبوده، تصویری ترسیم میکند تا این تناقض زاینده نیز مانند بسیاری از دوگانههای دیگر کتاب به بار بنشیند؛ تناقضهایی که در عمیقترین تنشهای درون ما ریشه دارد و باید آنها را ببینیم و با هنرمندی و ظرافت به ایشان زندگی ببخشیم. ماندگارترین تحولات، ریشههای خود را در نادیدنیترین افکار، احساسات و لحظات درون ما پیدا میکنند؛ چیزهایی که افراد تنها خودشان میتوانند آنها را پیدا کنند و به دنیا بیاورند.
تهران
۱۵ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید