وصف حال ما ایرانیان در یک سال گذشته از سختترین کارها در این روزگار است. فکر میکنم تا مدتها میتوان همچنان از آنچه در یک سال گذشته رخ داده درس گرفت و آموختههایش را به کار بست.
در مصاحبههایی که بعد از جنگ در رسانهها به وفور منتشر میشود، سوالاتی شبیه به این زیاد پرسیده میشود که چه چیزی در این جنگ فهمیدی که پیش از آن نمیدانستی؟ آنچه برای هفتهها و ماهها ایران و منطقه را زیر و رو کرد با دستگاه درک و فهم تو چه کرد؟ آیا موفق شد چیزی را در آن تغییر دهد؟
برخی مصاحبهگرها پا را البته از این فراتر میگذارند و میپرسند قبول دارید در فلان مورد اشتباه میکردید؟!
یادشان میرود که وقایع بزرگ و سختی مثل جنگ و کشتار فرصتی همگانی برای تصحیح و ارتقای دستگاه ادراک ما با بازنگری و فهم دوباره جهان پیرامونمان است و اگر کسی حوادثی چنان بزرگ و مهیب را تنها تاییدی بر تصورات قبلی خود بگیرد و حتی با ضربه سنگین آن نیز تکانی به خودش ندهد، هیچ بعید نیست که دریچههای ادراکش را به کلی بسته باشد.
فضای سیاسی و اجتماعی در ایران تغییر میکند و به فراخور اوضاع منطقه و جهان از منزلگاههای جدیدی سر در میآورد. با این حال شاید همچنان بتوان این گزاره به ظاهر ساده را بر زبان آورد که آینده ما بیش از هر چیز در گرو پاسخ به این پرسش است که چه چیزی در ما تغییر میکند؟
مثلاً بسیاری از ما متوجه شدیم که باید تهدید خارجی را جدیتر بگیریم، رژیم تجاوزکار و زیادهخواه اسرائیل را به عنوان یکی از مهمترین عوامل بیثباتی و ناامنی در منطقه در مرکز توجه قرار دهیم، ایران را از گفتمان عمومی در کشور حذف نکنیم و آن را به حاشیه نرانیم، نگاه ملی داشته باشیم، از چیزهایی که داریم مراقبت کنیم و با ترسیم چشماندازهای واهی حتی با هدف تغییر و بهبود نیز آنها را تخریب نکنیم و …
به عبارت دیگر، آینده ما در گرو بازنگریهای کوچک و بزرگی است که از هر طرف در مورد رویههای قبلیمان میکنیم و از این طریق بستر را برای در انداختن طرحی نو آماده میکنیم.
یکی از رویههایی که به گمان من نیاز به بازنگری دارد شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» است که در این شبها نیز در بسیاری از تجمعهای شبانه سر داده میشود و صدای آن در کوچه و خیابان و خانه و کاشانه مردم به گوش میرسد.
این چیزی نیست که کسی نداند، اما هر کسی به دلیلی از آن میگذرد و شاید مسئله بیشتر از محتوای شعار استمرار همین وضعیت باشد.
در وبسایت ویکیشیعه، «ولایت فقیه» به عنوان یک «نظریه»، چنین تعریف شده:
«ولایت فقیه نظریهای در فقه شیعه که طبق آن در زمان غیبت امام زمان(عج)، حکومت برعهده فقیه جامعالشرایط است» (+)
وقتی ولایت فقیه را به عنوان یک نظریه سیاسی در نظر بگیریم- چنانکه هست، کسی که به تصریح یا تلویح به نظریه دیگری باور دارد، عملا تفاوتی با ضد آن ندارد و اسمش میشود ضد ولایت فقیه.
مرگخواهی گسترده برای مخالفین یک نظریه، چه پیامدهایی در جامعه خواهد داشت؟
ممکن است یک نفر با فکر و استدلال خودش دلایل مختلف دروندینی یا بروندینی در نقد آن داشته باشد و نظریههای دیگری را از آن برتر بداند یا با هر شیوه احساسی و تجربی دیگری به آن باور نداشته باشد. آیا سزای چنین کسی مرگ است؟
در وبسایت رهبر دوم جمهوری اسلامی ایران نیز اگرچه از ولایت فقیه به عنوان نظریه یاد نشده، اما حق حیات ناباوران آن به رسمیت شناخته شده و زمینههای معمول برای مجاز شمردن مرگ آنها سلب شده است:
«عـدم اعتقاد به ولایت فقیه، اعم از این که بر اثـر اجتهاد باشـد یا تقلیـد، در عصر غیبت حضرت حجت(عج) موجب ارتداد و خروج از دین اسلام نمیشود، و اگر کسی به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسیده باشد معذور است» (+)
چرا باید برای کسی که مثل ما فکر نمیکند آرزوی مرگ کنیم؟ آیا این کار باعث ترویج خشونت در کشور نمیشود؟ چنین رویهای از کدام سنت اسلامی یا از کدام آموزه در سنت شیعه برمیخیزد؟ تایید زوری یک نظریه اساساً چه ارزشی میتواند داشته باشد؟
ماجرای عاشورا به عنوان یکی از الهامبخشترین حوادث در تاریخ شیعه چه درسی غیر از آزادگی و ایستادگی در برابر زور دارد؟ در محرم سال ۶۱ هجری قمری وقتی خلیفه وقت از دنیا میرود و فرزندش بر تخت مینشیند و میخواهد برای تثبیت قدرتش از حسین بن علی بیعت بگیرد، امام حسین زیر بار زور نمیرود.
خشونت بیسابقهای که در دیماه ۱۴۰۴ همه را شوکه کرد، علاوه بر عوامل میدانی موساد و تحریک رسانهها، ریشههای اجتماعی واقعی و ملموس زیادی داشت. عواملی که اگر نادیده گرفته شوند و اتفاقات ماههای اخیر تنها به عنوان مویدی بر خطر تهدید خارجی و عاملیت رسانه فهمیده شود، سایه تهدیدهای امنیتی از فضای داخلی ایران کوتاه نخواهد شد.
فکرش را بکنید کسی که باوری به ولایت فقیه ندارد و امروز در خانهاش این شعار را میشنود، هفتههاست که با بمب و موشکِ آمریکا و اسرائیل چهارستون بدنش لرزیده و چه بسا امروز کار و درآمد و قدرت خریدش را از دست داده و به بیان دقیقتر هزینههای جنگ را از جیب و جانش میپردازد، اما همزمان با همه اینها، عدهای اسلحهبهدست زیر پنجرهاش جمع میشوند و برایش هر شب در خانه خودش آرزوی مرگ میکنند.
آنها حتما آدمهای مخلصی هستند و دست کم بسیاری از آنها نیت بدی ندارند و احتمالا این کار را با هدف دفاع از کشور انجام میدهند. اما آیا در میان کسانی که صاحب نفوذ و قدرتاند یا با آنها ارتباط دارند و برای دیگران از ضرورت نگاه ملی در مسائل گوناگون دم میزنند هم کسی متوجه تاثیر دامنهدار و پیامدهای ناگوار این شعار نمیشود؟
بحث درباره شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» یک بار در ابتدای انقلاب نیز در اسفند ۱۳۶۰ بالا گرفت. در آن زمان محمدرضا گلپایگانی از مراجع تقلید شیعه که بعدها بر جنازه بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز نماز خواند، چنین گفته بود:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِهِ وَأَشْرَفِ بَرِيَّتِهِ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّد
وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ
وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي
من امشب از اول شب تا اذان که گفتند و نماز صبح را خواندم، خوابم نبرد. از راه این که در تکلیف نفسیِ خودم گیر کرده بودم، که خدایا بر من تکلیفی هست عرضی بکنم و مطالب حقی را تذکر بدهم یا تکلیف ندارم؟
خیلی ناراحت بودم. به طوری که وقتی سرم را روی متکا گذاشته بودم و این گوش چپم نزدیک متکا یا روی متکا بود، صدای ضربان قلبم را میشنیدم. تِپ و تِپ میکرد. مثل اینکه این قلبم ناراحت بود. وقتی از مطالب فعلی، خود را منصرف میکردم، ساکت میشد. تا میافتادم به این فکر، دومرتبه شروع میکرد به زدن.
بالاخره ترجیح دادم این مطلب را، که چند کلمهای، عرایضی بکنم. و این عرایض، امروز مخاطبِ من آقایانِ وکلایِ محترمِ مجلس شورای جمهوری اسلام هستند، که میخواهم خدمت آنها عرایضی بکنم و تذکراتی بدهم و نصیحتی بکنم و خیرخواهی بکنم.
با این که مناسب بود که فردا که چهارشنبه است عرایضی بکنم، لکن چون این دو روز لایحههای اراضی در مجلس هست و یکی را هم که نسبت به مسکنها باشد گفتند گذشته است، وقت میگذرد. خواستم قبلاً تذکراتی بدهم که متوجه کار خودشون باشند، ابداً اشکالی هم به کسی ندارم.
من نه ضد جمهوری اسلامی هستم که بگویند که این ضد جمهوریست، و نه ضمناً منکر ولایت فقیه هستم که بگویند مرگ بر ضد ولایت فقیه. من شاید ۳۵ سال قبل یا زودتر یا دیرتر، خودم وقتی که مباحثه مکاسب میکردم، ولایت فقیه را فیالجمله مفصل نوشتم. مذاقم این شد که فقیه ولایت دارد در بعضی جهات و عرض میشود که طبع هم شده است و باز هم چون تمام شده در شرف است که طبع ثانی بشود، این ایام طالب زیاد داشته گرفتهاند و حالا بناست که طبع ثانی بشود. ابداً ضد ولایت فقیه نیستم که بگویند مرگ بر ضد ولایت فقیه.
اگرچه این شعار بسیار بیمورد است و من بعید میدانم که حضرت آیتالله خمینی این را شنیده باشد و جلو نگیرد. شاید نشنیدهاند و در حضور ایشان هم که جسارتی نکنند. به جهت این که خود ایشان میدانند، همه میدانند که مسئله ولایت فقیه از قدیمالایام تا حالا مورد اختلاف بوده. بعضی علمای بزرگ اشکال دارند، مثل شیخ مرتضی اشکال دارد، مثل بعضی دیگر اشکال دارند. حالا من بگویم هست، اون بگوید نیست، این مثل سایر اختلاف فتاوی هست.
بنده گفتم که تسبیحات اربعه یکی کافیست، یک آقای از من محترمتر گفت که نه سه تا لازم است؛ حالا مقلدین ما بیایند بگویند مرگ بر آن که ضد یک تسبیحات هست، دیگری بگوید مرگ بر آن که ضد سه تسبیحات هست، این صحیح است؟ خب این اختلاف فتواست.
این در بلاد اسلام عیب است، عار است، که یک مطلبی را بگویند که همه میدانند این حرف درست نیست، یک نفر نگوید چرا این شعار رو میدهید؟ یک نفر نگوید؟! … آخر ترس تا چقدر؟ این که چیزی نیست که آدم بگوید. شما قبول ندارید که هست در علمای بزرگ که ولایت را قبول ندارند؟ خیلی هستند که قبول ندارند. چرا اینطور بگوییم؟ این را باید به عوام حالی کرد. اگر هم کسی نگفته است به ایشان، هر کس میشنود و قدرت دارد – من که قدرت ندارم تا بگویم نگو، اگر بگویم نگو، میگویند تو ضد ولایت فقیه هستی! والله بالله من کـ…
(در این لحظه صحبت سخنران با شعارها و همهمه جمعیتی که فریاد میزنند «مرگ بر ضد ولایت فقیه» قطع میشود)
میخواهید صحبت نکنم؟ میخواهید صحبت نکنم بیایم پایین؟ پس ساکت! ساکت! بفرمایید، ساکت!»
آیا از آن زمان تاکنون که این شعار در کوی و برزن و مسجد و مدرسه و خیابان و مجلس و صداوسیما و حسینه و نماز جمعه تکرار شده – شعاری که پیش از انقلاب 57 جایی در میان انقلابیون نداشته و توسط هیچ جریانی استفاده نمیشده، هیچ کس با شنیدنش بیخواب نشده و قلبش به تِپتِپ نیفتاده؟ آیا میتوان با نگاه ملی و فراگیر از این شعار دفاع کرد؟
خشونت دی ۱۴۰۴ از آسمان نازل نشد؛ آیا ۴۵ سال پس از این پیشنهاد به نمایندگان مجلس کسی میتواند – در آغاز یک دوره جدید – به آن جامه عمل به آن بپوشاند؟
آیا امر به معروف و نهی از منکر چیزی غیر از این است؟
اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران میگوید:
«تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار دارد» (+)
آیا با این سنگبنا و این رویه میتوان عمارت پایدار و مستحکمی ساخت؟
تهران
۳۰ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید