مدتی است گاهی به جای اینکه یک محتوای صوتی یا تصویری چندساعته را دنبال کنم خلاصهای تفصیلی از آن را با استفاده از هوش مصنوعی تنظیم میکنم و آن را میخوانم. اینطوری هم در وقت خودم صرفهجویی میشود هم در حجم اینترنتی که مصرف میکنم – اگرچه منابعی که هوش مصنوعی برای این کار صرف میکند همچنان قابل توجه است. فکر کردم اگر آنها را با ویرایشی حداقلی بازنشر کنم شاید به کار دیگران هم بیاید و ازین طریق در استفاده از منابع هوش مصنوعی هم صرفهجویی شود. میدانم که چنین رویه تاثیراتی بر بازار محتوا میگذارد، همچنان که بازار محتوا و هوش مصنوعی نیز تاثیرات عمیقی بر اقتصاد دانش و چرخههای تولید آن خواهد داشت. انتشار این محتوا لزوماً به معنای تایید تمامی بخشهای آن نیست. اگر جایی انطباق کافی با منبع اصلی وجود نداشت لطفا تذکر دهید تا اصلاح کنم.
What Does God Expect of Us? Why Don’t I Feel God? Khaled Abou El Fadl delivered this Friday khutbah at The Usuli Institute on 3 July 2026
خلاصهای از خطبه نماز جمعه خالد ابوالفضل* در موسسه اصولی
انسان مؤمن همواره در پی آن است که احساس و آگاهی عمیقی نسبت به پروردگار داشته باشد. آگاهی و هشیاری مقدسی که به او یادآوری میکند زندگی یک حق مسلم یا طلبکاری شخصی از دنیا نیست. این نوع آگاهی، فروتنی و تواضع وجودی کافی در انسان ایجاد میکند تا گمان نکند صرفاً به خاطر جایگاهی که دارد، مستحق رفاه و آسایش مطلق است. پیامبر اکرم (ص) در یکی از دعاهای پرمعنای خود، پیوسته بر این آگاهی و تواضع تأکید کرده و میفرمودند:
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ… »
«بارالها، ما به تو پناه میبریم از هرگونه گناهی … »
ایشان در این دعا از گناهانی سخن میگویند که خواه آشکار باشند یا پنهان، عمدی باشند یا غیرعمدی، پیامد بسیار سهمگینی دارند: قطع کردن رشتههای ارتباط و پیوند میان آفریدگار و آفریده. این همان گناهی است که تمام ظرفیتهای نهفته در رابطه انسان با امر قدسی و الله سبحانه و تعالی را ویران میسازد. گناهی که گوشهای آسمان را در برابر انسان ناشنوا و بیاعتنا میکند؛ به گونهای که دعا میخوانی، اما احساس میکنی هیچ صدایی شنیده نمیشود.
پیامدهای بیگانگی روحی و بحران معنا
هنگامی که انسان مرتکب این دست گناهان میشود، لطف و رحمت الهی از زندگی او رخت برمیبندد. در چنین وضعیتی، هر اتفاقی که بخواهد میافتد و زندگی مسیر خود را طی میکند، اما جوهره وجود و هستی تو عمیقاً درک میکند که در این عالم بدون سرپرست و بدون تور نجاتِ آفریدگارت رها شدهای.
ناخودآگاه انسان، فارغ از تمام توجیهتراشیها، فراتر از سخنانی که برای آرام کردن خود میگوید، و بدون توجه به بهانهها و توضیحات طولانی، حقیقت را میفهمد. روح انسان به خوبی میداند که پیوندهای خود را با پروردگار گسسته است. در این حالت، انسان دیگر هیچ نوری در وجود خود ندارد و عملاً در وضعیت بیگانگی و ناامیدی زندگی میکند. این بیگانگی، لعنت و بیماری واقعی روح است؛ زیرا آرامش، صلح درونی و آن حالت ثبات و لنگر انداختن در آگاهی مقدسی که به وجود انسان معنا میدهد، از او دریغ میشود.
انسانها به صورت شهودی درک میکنند که چه زمانی حالت وجودیشان بیمعنا و ناموزون است. دقیقاً از همین نقطه است که تمام پستیها، تظاهرها، رفتارهای ساختگی و تلاشهای بیهوده برای چنگ زدن به حس ارزشمندی و معنایی که مدام از چنگشان میگریزد، آغاز میشود.
اسلام واقعی در برابر دینداری ظاهری و تزیینی
حقایق زندگی به ما یادآوری میکنند که اسلام مانند لباسی نیست که صرفاً برای آراستن ظاهر در زمان انجام یک کار به تن کنیم. متأسفانه بسیاری از مردم با اسلام برخورد آرایشی و تزیینی دارند؛ ابزاری برای آراستن ظاهر تا پیامی را به دیگران یا به خود منتقل کنند، در حالی که این ظاهر با باطن و وجود حقیقی آنها بیگانه است.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند که این دین محافظت و نمایندگی نمیشود، مگر توسط کسانی که واقعاً درک کنند حقیقت آن چیست. اگر حقیقت دین را دریابیم، دیگر هرگز نمیتواند یک امر تزیینی یا پوششی بیرونی باشد. بلکه تمام وجود ما را تسخیر خواهد کرد.
برای درک این حقیقت، باید به وحی سرنوشتسازی بیندیشیم که پس از تحمل شکنجهها و ظلمهای شدید مسلمانان در مکه نازل شد. ظلمی که برخی را مجبور به هجرت به حبشه کرد و برخی دیگر نیز اسلام آوردند اما نتوانستند در مکه به پیامبر ملحق شوند. مسلمانان سالها برای ایمان خود رنج کشیدند تا اینکه با چالشی بزرگ روبرو شدند: همه چیز را رها کنید، برنامههای خود را نادیده بگیرید و به سوی پیامبر اکرم (ص) در مدینه هجرت کنید. اما چالش در مدینه تمام نشد. در مدینه فرمان سنگینتری صادر شد. خداوند پس از تمام این فداکاریها، ترک خانه، کسبوکار و خانواده، مرحله جدیدی را آغاز کرد که ابداً ظاهری نبود. این مرحله جدید مطالبه میکرد که زندگی مسلمانان دارای هدف و جهتی متمرکز بر رهاییبخشی و آزادسازی مظلومان باشد.
پیوند جهاد در راه خدا با آزادی مظلومان
خداوند در قرآن کریم این مطالبه بزرگ را در قالب یک پرسش بلاغی و توبیخی مطرح میکند:
«وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ…»
«و شما را چه شده است که در راه خدا و در راه نجات مستضعفان [مردان، زنان و کودکان ستمدیده] نمیجنگید؟»
صحبت درباره این آیات بیپایان است. اما نکته اساسی این است که قرآن، جنگیدن در راه خدا را با جنگیدن برای رهایی مستضعفان و ستمدیدگان معادل قرار داده است. طرح این پرسش به صورت بلاغی، پوچیِ ترجیح دادن امنیت شخصی و عافیتطلبی را برملا میکند. از نظر عقلانیت مادی انسانها، فرد ممکن است بگوید: «من سالها گرسنگی کشیدم، یک دهه ستم را تحمل کردم و به اندازه کافی فداکاری کردهام؛ اکنون وقت آن است که به فکر رفاه خودم باشم». اما خداوند این سوال را به گونهای مطرح میکند که گویی بیمعنا بودن چنین انتظاری کاملاً آشکار است. خدمت به خدا و جنگیدن در راه او، دقیقاً معادل جنگیدن برای آزادی ستمدیدگان است.
این ستمدیدگان حتی به سراغ شما نمیآیند تا التماس کنند آزادشان کنید؛ چرا که آنها چنان ضعیف و بیقدرت شدهاند که توان چنین درخواستی را ندارند، اما کیفیت وجودیشان گواه ستمی است که بر آنان میرود. همه چیز درباره آنها نشان میدهد که رو به سوی پروردگار آورده و تضرع میکنند:
«رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا…»
«پروردگارا، ما را از این شهر که اهل آن ستمگرند خارج کن و نجات ده…»
ضرورت بصیرت اخلاقی در برابر دینداری تقلیلگرایانه
خداوند از مؤمنان انتظار دارد که چنان خودآگاهی عمیق و شجاعت اخلاقی داشته باشند که بدون نیاز به درخواست مستقیم مظلومان، متوجه رنج و مظلومیت آنان بشوند. این همان آگاهیِ بیداری است که مانع نفوذ گناهان پنهانی میشود که رابطه انسان با امر الهی را بدون اینکه متوجه شود، تباه میکنند. اگر ما نتوانیم مظلوم را تشخیص دهیم، اگر خود را از فضیلت شناخت ستمدیدگان محروم کنیم و توان برخاستن برای آزادی آنها را نداشته باشیم، پس فقط باید خودمان را سرزنش کنیم.
پوشیدن اسلام تزیینی، تظاهر به دینداری و وسواس در اجرای مناسک جزئی مانند احکام طهارت و قوانین مشابه، هیچ ارزشی نخواهد داشت وقتی گوشهای ما در برابر فریادها و دعاهای مظلومان ناشنوا باشد. رابطه ما با پروردگار در این حالت عمیقاً آسیب دیده است.
برای فهم این دینامیزم، خداوند وظیفه مبارزه با «طاغوت» را بر دوش مسلمانان نهاده است، چرا که طاغوت از سوی شیطان ریشه میگیرد. ما این مفهوم را در داستان حضرت موسی (ع) میبینیم، آنجا که خداوند به او دستور میدهد به سوی فرعون برود و در برابر او ایستادگی کند، زیرا فرعون ستمگری و طغیان کرده است. ظلم و ستمگری همواره معادل «طاغوت» است و کسانی که در جبهه ظلم میجنگند و از آن دفاع میکنند، همپیمانان شیطان و عضو «حزب الشیطان» هستند. از این رو، مؤمنان باید کتاب وحی را با بالاترین سطح هوشمندی و حکمت قرائت کنند.
متأسفانه، بسیاری از مسلمانان در جاهایی که نفسشان (Ego) سود میبرد، تلاش میکنند تکالیف دینی خود را به چند دستورالعمل و مناسک خاص محدود کنند تا با انجام آنها، تصور کنند وظیفه اخلاقی خود را به طور کامل انجام داده و میتوانند آسوده به خانههایشان برگردند. مثلاً تمرکز مفرط روی تلفظ درست کلمات عربی به عنوان کل پروژه اخلاقی دین!
به عنوان نمونه، در ماجرای جنایتی در انگلستان که منجر به زندانی شدن هشت مسلمان به جرم قتل دو مسلمان دیگر شد (جنایت ماهیک بخاری و مادرش)، مقالهای منتشر شد که درسهای این فاجعه را صرفاً در مواردی مانند «تقوا» و «امت» خلاصه میکرد؛ گویی صرفِ به کار بردن الفاظ عربی، تمام بار اخلاقی قضیه را به دوش میکشد. یا برخی که تمام دغدغه دینداری خود را در روزه گرفتن یا نگرفتن روز عاشورا و رفتارهای مناسکی مشابه خلاصه میکنند. همین افراد هنگامی که به آیات صریح جهاد برای آزادی مظلومان میرسند، شروع به توجیه و زمینهمند کردن آیه میکنند و میگویند: «این آیه صرفاً مربوط به مسلمانان تحت ستم در مکه بود که میخواستند هجرت کنند». اما اگر به همین افراد بگویید آیات پوشش زنان نیز دارای زمینه و سیاقی خاص است، برآشفته میشوند. این رویکرد، وارونه کردن کامل دین است؛ چرا که آیات پوشش در سال پایانی با زمینهای پیچیده نازل شدند، اما آیات مربوط به تعهد وجودی انسان برای آزادی مظلومان، بلافاصله پس از هجرت نازل شده و صریح، محکم و قاطع هستند.
اشکال گوناگون مبارزه و حق دفاع مشروع
آیا معنای آیات جهاد این است که همه ما باید سلاح به دست بگیریم و در جایی کشته شویم؟ این احمقانهترین نوع تفسیر قرآن است. تلاش در راه خدا برای آزادی مظلومان میتواند بسته به نیاز، اشکال مختلفی به خود بگیرد:
- ثروتمندان: حمل سلاح وظیفه آنها نیست اما مال و ثروتشان به شدت مورد نیاز است .
- وکلای ماهر: به دانش حقوقی، تعهد و فداکاری علمی آنها نیاز است.
- اندیشمندان: به عقلانیت، منطق و ذهن فلسفی آنان نیاز است .
هر آنچه که دارید را باید وقف رهایی ستمدیدگان و محرومان کنید. از آنجا که ظلم از ناحیه شیطان است، تمام کسانی که به بقای ظلم کمک میکنند و حامی ستمگرانی چون بنسلمان، بنزاید یا سیسی در مصر هستند، در واقع کارگزاران شیطان و همگی عضو «حزب الشیطان»هستند. افشاگری علیه این افراد و شکست دادن آنها به هر روش ممکن وظیفه است. در شرایطی که مظلومان به شدت ضعیف بوده و حتی ابزار دفاعی ندارند، مقاومت مسلحانه ممکن است ناممکن باشد؛ در این شرایط، مقاومت فکری، علمی و مالی اولویت بیشتری مییابد.
البته مقاومت مسلحانه در برابر متجاوز و اشغالگر به عنوان دفاع از خود، یک حق اخلاقی غیرقابلانکار است. هیچ نظریه اخلاقی معتبری در دنیا وجود ندارد که حق دفاع از خود را نفی کند. با این حال، ما در جهانی زندگی میکنیم که غرب آگاهی اخلاقی آن را چنان فاسد کرده که اشغالگر و متجاوز طلبکارانه رفتار میکند و مقاومت و دفاعِ ستمدیدگان از خود را یک تخلف اخلاقی جلوه میدهد! در چنین دنیای وارونهای با معیارهای سنجش به هم ریخته، تلاش برای احیای استانداردهای اخلاقی و بیدار کردن جهان نسبت به حق دفاع مظلومان، جهاد و خدمتی بسیار بزرگ است.
فرجام سخن: گناه زندگی خودخواهانه
بسیاری از ما زندگی خود را سپری میکنیم، نمازمان را به جا میآوریم، روزه میگیریم و مناسک را انجام میدهیم، اما تحت تأثیر وسوسههای شیطان مدام در دل میگوییم: «چرا خدا را احساس نمیکنم؟ چرا او در نمازهایم حضور ندارد و در عمق وجودم احساسش نمیکنم؟ آیا دعاهایم شنیده میشوند؟»
پاسخ اینجاست: ما فراموش کردهایم که به ورطه گناهِ «زندگی خودخواهانه» سقوط کردهایم؛ زندگیای که تنها برای خود زیست میکنیم و وجودمان وقف هدف اخلاقی بزرگی همچون آزادی مظلومان و دستگیری از محرومان نیست. این همان گناهی است که مایه بیگانگی ما از آفریدگارمان میشود.
سخن را با این استعانت و نیایش به درگاه الهی به پایان میبریم:
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ…»
بارالها، به تو پناه میبریم و برای محافظت در برابر هر گناهی دعا میکنیم؛ گناهی که ارتکاب آن، پیوندهای ما را با تو میگسلد؛ گناهی که مایه بیگانگی از تو میشود؛ گناهی که سبب بیماری جان و روح ماست؛ و گناهی که امواج ناامیدی و اندوه را بر ما چیره میسازد. باشد که دعای ما را بشنوی و مستجاب فرمایی.
* خالد ابوالفضل زاده کویت و استاد حقوق اسلامی دانشگاه کالیفرنیا است.

دیدگاهتان را بنویسید