میوه زهرآگین «زور عریان»: گسترش تجاوز با پروپاگاندای دروغین «سپر انسانی» به اقلیم و فرهنگ ما

آمریکا و اسرائیل، امروز خانه و کاشانه ما را در بسیاری از شهرهای ایران بمباران می‌کنند – جنایتی آشکار و بی‌چون‌وچرا. اما آنچه باید در برابرش ایستاد، تنها تجاوز آن‌ها در این جنگ نیست. اتفاق شومی به مراتب بزرگ‌تر از این در حال رخ دادن است. آتشی که دهه‌ها پیش در همسایگی ما برافروخته شده، در سال‌های اخیر شعله‌ورتر از همیشه‌ شده و مانند حریقی که به جان جنگلی بیفتد، به این سو و آن سو زبانه می‌کشد تا صغیر و کبیرمان را یکی‌یکی در کام خود بسوزاند. آنچه باید پایان یابد تنها یک جنگ – مثل جنگ‌های دیگر – نیست. در حقیقت وضعیتی که در آن قرار داریم شباهت زیادی با یک جنگ – آنچنان که در تاریخ دیده‌ایم و شنیده‌ایم – ندارد.

بشر هزاران سال است که با شیوه‌های گوناگون – مستقیم یا غیرمستقیم – با خشونت دمخور است و هر از چندی با دلایل و بهانه‌های مختلف با هم‌نوعان خود وارد جنگ می‌شود. به همین خاطر برای مواجهه با خشونت و جنگ، انباشتی از قاعده و حقوق در حافظه جمعی خود دارد.

آنچه امروز در دنیا اتفاق افتاده، قدرت‌گرفتن اراده‌هایی برای زیر پا گذاشتن این قواعد و گردن‌کشی برای شکستن حرمت زندگی و از بین بردن دیگران است. زندگی اجتماعی ما پایه‌ای جز همین قواعد ندارد؛ قواعدی که رهاورد هزاران سال زندگی بشر و میلیون‌ها سال حیات بر این کره خاکی است.

آنچه باید در برابرش ایستاد، قدرتی‌است که به هیچ قاعده‌ای پایبند نیست و با افسار کردن علم، تکنولوژی، اخلاق و رسانه می‌خواهد تنها و تنها خودش – بدون هیچ شریکی – حرف اول و آخر را بزند. اما ادیان جهان هزاران سال برای نهادینه کردن این آموزه در جوامع بشری کوشیده‌اند که قدرت مطلق تنها و تنها – بدون هیچ شریکی – از آن خداست. قدرت فاسد می‌شود و اگر هیچ قاعده‌ای بالاتر از آن نباشد، سرنوشت ما لاجرم به دست قدرتمندان فاسد می‌افتد و تا مدت‌ها کاری از کسی بر نخواهد آمد.

قاعده‌ای که به ویژه در سال‌های اخیر آشکارا پیش چشم ما و همه دنیا نقض می‌شود، به هیچ گرفتن زندگی و جان انسان‌ها با تبدیل جنگ به ترور و تخریب، و کشاندن آن به خانه و کاشانه ایشان، محیط رشد و نمو و حتی تختخوابشان است. نمی‌توان به بهانه هدف قرار دادن مجرمین یا با توجیه تهدید وجودی یا تضمین امنیت و پیروزی در آینده، مردم را کشت، محل زندگی‌شان را تخریب کرد، فرهنگ و تمدنشان را نابود کرد و نسلشان را از بین برد. این سطح از توحش و نژادپرستی در فرهنگ امروز بشر با هیچ منطقی قابل قبول نیست. وظیفه اصلی قدرت ایستادن در برابر همین رفتارهاست.

همه ما در داستان‌ها و فیلم‌ها صحنه‌هایی را دیده‌ایم که نیروهای عملیات ویژه پلیس وقتی حتی احتمال می‌دهند جان کسی ممکن است به خطر بیفتد از شلیک به مجرم‌ها و گروگان‌گیرها خودداری می‌کنند و سعی می‌کنند تا شیوه‌های دیگری برای مواجهه با آن‌ها پیدا کنند. اینجا هیچ کس نمی‌گوید به مجرم و گروگان‌گیر شلیک کنیم، اگر هم کس دیگری کشته شد مسئولیتش با سوژه است چون آن‌ها را «سپر انسانی» خود کرده است. به عبارت دیگر، احتمالِ کشته‌شدنِ دیگران کافیست تا حتی تک‌تیراندازان هم از شلیک باز داشته شوند.

در سال‌های اخیر بارها شاهد پروپاگاندای اسرائیلی در رسانه‌های مختلف جهان بودیم که نیروهای نظامی حماس، فلسطینی‌ها را در بیمارستان و مسجد و مهد کودک سپر خود کرده‌اند. تبلیغاتی که امروز بسیاری از مردم دنیا می‌دانند چیزی جز توجیه تخریب و نسل‌کشی نبوده است. اگر حتی چنین چیزی واقعا اتفاق افتاده بود و غیرنظامیان سپر انسانی گروه‌های مسلح می‌شدند، آیا همین کافی نبود تا برای جلوگیری از کشتار غیرنظامیان از بمباران و تیراندازی پرهیز شود؟ وقتی به سپر انسانی شلیک می‌شود، آیا «توجیه سپر انسانی» اساساً می‌تواند هیچ معنا و موضوعیتی داشته باشد؟

فرض کنید یک گروه به اصطلاح «تروریست»، در یکی از شهرهای امریکا یا اروپا در محله‌ای سفیدپوست‌‌نشین پنهان شده باشد. آیا نیروهای امنیتی برای مقابله با آن‌ها محله را بمباران می‌کردند؟ آیا دستور عملیات مسلحانه در شرایطی که احتمال کشتار غیرنظامیان وجود دارد صادر می‌شد؟

اگر احتمال کشتار غیرنظامیان، عملیات مسلحانه را در امریکا و اروپای امروز متوقف می‌کند، چرا چنین کارکردی در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان، ایران، لیبی و همچنین آلمان و ژاپن و بسیاری از نقاط دیگر جهان نداشته است؟ آیا مسئله اساسا چیز دیگری نیست؟ آیا هدف اصلی، کشتنِ شهر و دیاری که نیرویی از آن برآمده‌ برای درهم‌شکستن و تسلیم مطلق ایشان نیست؟ آیا نقشه اصلی، کشتار مردم و از توان انداختنِ آن‌ها برای پی‌ریزی و حراست از یک زندگی آزاد و شرافتمندانه حتی در آینده نیست؟

کسی که با بمب اتم – پیشرفته‌ترین تکنولوژی نظامی زمان خود – در یک لحظه صدها هزار نفر را از بین برده و شهری را ویران کرده، قرار است امروز چه طرح متفاوتی در سرش باشد؟ چه کسی باور می‌کند این حجم از بمباران و تخریب و کشتار برای کشتن یک نفر یا حتی از میان برداشتنِ یک گروه مسلح باشد؟ چگونه می‌توان پذیرفت انفجارهایی که دود هر کدامش به تنهایی جگر شهری را سیاه می‌کند نتیجه‌ای جز خشکاندن ریشه زندگی داشته باشد؟

باید در برابر کسی که این چنین قوانین ریشه‌دار بشر را به هیچ می‌گیرد ایستاد و ابزار و امکانات تعدی و تجاوز را از او گرفت. قرار نیست هزینه این ایستادگی و خلع سلاح را تماماً ایران بپردازد، اما قرار هم نیست ایران و کشورهای دیگر تنها و تنها به فکر «منافع ملی» خودشان باشند و مسائل خطیر و کلان پیرامون خود را به امید دیگران رها کنند. این مسائل دیر یا زود گریبان آن‌ها را نیز خواهد گرفت و پرداختن به آن امروز نیاز به عقلانیت و دوراندیشی زیادی ندارد.

مردم سرزمین‌های ما دیر یا زود با همکاری با یکدیگر نیرویی را برای پاسداشت زندگی و شکوفایی علم و فرهنگ‌ در جوامع خود سامان می‌دهند؛ نیرویی که اجازه دست‌درازی و شکستن حرمت زندگی را به هیچ نیروی استعمارگر و قدرت‌ سلطه‌گری ندهد.

آنچه در این هم‌سرنوشتی مهم است و بر آینده آن اثر می‌گذارد این است که برای بازگرداندن حرمت زندگی و احیای قواعد و حقوق بنیادین بشر، تا آنجا که می‌توانیم خودمان آن‌ها را زیر پا نگذاریم. برای ما – چه امروز چه فردا – باید چیزهایی فراتر از قدرت مسئله باشد.

تهران ۱۰ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *