فیلم سینمایی «نیمشب» داستان خنثی کردن موشکی اسرائیلی در محله یوسفآباد تهران در یکی از شبهای جنگ ۱۲ روزه است. محمدحسین مهدویان، کارگردان فیلم، یکی از استعدادهای یک دهه اخیر سینمای ایران است که قابلیتهای ویژهای در فیلمسازی از خود نشان داده و ممکن است در آینده ساخت آثار بزرگتری به او سپرده شود. با این حال، «نیمشب» خبری از یک مسیر رو به رشد برای تماشای آثار درخشان او در آینده نمیدهد.
فیلم را اوایل فروردین در نخستین روزهای اکرانش همزمان با جنگ ۴۰ روزه تماشا کردم. خوشحال بودم از این که شهر به کلی تعطیل نیست. میشود رفت سینما و در کوچه و خیابان شهر حضور پیدا کرد.
در این روزها و هفتهها که بیلبوردهای تبلیغاتی «نیمشب» با نشان شهرداری تهران و شعار «داستان ایران در نبرد با دشمن»، شهر را پر کرده بود، بیشتر از هر چیز، یکی از صحنههای به ظاهر بیاهمیت اما بینهایت عجیب فیلم جلوی چشمم میآمد.
داستان فیلم در یکی از شبهای جنگ ۱۲ روزه در مجاورت بیمارستان محب کوثر پشت پارک شفق یوسفآباد بر اساس یک رویداد واقعی اتفاق میافتد. یک موشک اسرائیلی بعد از شکستن در و دیوار چند واحد آپارتمانی عمل نکرده و افتاده وسط خیابان. تیم چکوخنثی که مسئول اصلی رسیدگی به این وضعیت است وقتی متوجه میشود مخزن اکسیژن بیمارستان پر است و در صورت انفجار، موج آن را تا چند محله گسترش میدهد، قبل از شروع عملیات خنثیسازی و انتقال بمب، دستور تخلیه تمامی ساختمانها از جمله بیمارستان و انتقال بیماران به پارک شفق را صادر میکند.
داستان گرههای دراماتیک خود را – برای این بتواند مخاطب را با خود همراه کند، معمولا هنگام مواجهه نیروهای امنیتی با گروههای اجتماعی مختلف مثل پرسنل بیمارستان هنگام تخلیه بیمارستان، اغلب حول شخصیت مهدی فرمانده تیم چکوخنثی ایجاد میکند.
مهدی شخصیتی جسور، عملگرا، سرسخت، رنجکشیده، عاشقپیشه، جوشی و خودمختار دارد؛ نقشی که کارهای قبلی مهدویان معمولا هادی حجازیفر آن را به عهده داشت – اگرچه در نیمشب، دست کم در ظاهر، سیمایی تخصصگراتر از این شخصیت ترسیم شده و بازیگری که برایش انتخاب شده – احسان منصوری – قدری از حجازیفر جوانتر و انگار از نظر نسلی نیز دارای خاستگاهی متفاوت است.
یکی از پررنگترین چالشهای مهدی در فیلم در رویارویی او با یک مسئول اطلاعاتی امنیتی مسنتر از خودش است که برای سرکشی به صحنه خنثیسازی آمده است. مهدی با لحنی تند به او میگوید «ما گند زدیم.. وقتی این تعداد بمب و اسلحه وارد مرز شده یعنی کارمان را درست انجام ندادیم» و به تخت سینه ماموری که احتمالا مافوقش هم هست میکوبد و به او میگوید «یک بار برای همیشه به بیعرضگیات اعتراف کن و بکش کنار» .
این لحن طلبکارانه چند بار دیگر در فیلم تکرار میشود و این سوال را به ذهن میآورد که «آیا فیلم کار خودش را درست انجام میدهد؟»
فیلم نیمشب در فرصت کوتاهی از نیمه تیر ۱۴۰۴ – پس از پایان جنگ ۱۲ روزه – تا نیمه بهمن ۱۴۰۴ قبل از شروع جشنواره فیلم فجر – و یک ماه قبل از شروع جنگ ۴۰ روزه – در طول کمتر از هفت ماه ساخته شده و علیرغم سوژهیابی مناسب و بهکارگیری یک نویسنده باتجربه و صاحبنام از عمق داستانی کافی برای درگیر کردن مخاطب برخوردار نیست و نمیتواند حس و حال عجیب و بیسابقه ایرانیان در یکی از نقاط عطف سالهای اخیرشان را به تصویر بکشد.
با این حال، مسئله این فیلم فقط این نیست که در مدتزمان کوتاهی تهیه شده یا کشش داستانی ندارد. صحنههایی در آن هست که نه تنها کارکردی در پیش بردن قصه ندارند بلکه توجیه منطقی آنها در چهارچوب فیلم هم اصلا ساده نیست. به عنوان نمونه، حدود هفت یا هشت نفر افغانستانی در ساختمانی که موشک به آن اصابت کرده اما عمل نکرده مخفی شدهاند. آنها بعد از بازداشت ادعا میکنند کارگر ساختمانی هستند. اما ابزار کار ندارند و اغلب نیز اجازه اقامت ندارند. در میان آنها زنی هست موهای بلندش را در کلاهش پنهان کرده تا شبیه مردها باشد. اما قهرمان داستان که به او مشکوک شده او را شناسایی میکند و قبل از انتقال ایشان به مرکز پلیس، شخصا از او بازجویی میکند. در پایان بازجویی سرپایی در خیابان، وقتی کموبیش مشخص میشود که او عامل اسرائیل است و به آنجا آمده تا گرای بمب عمل نکرده را به اسرائیلیها بدهد، با تیغ موکتبُری به مهدی حمله میکند و بازوی او را زخمی میکند. بعد از این ضرب و جرح بقیه از راه میرسند و دست و پای زن را میبندند تا سوار ماشین پلیسش کنند. مهدی در همان حالی که زن را از صحنه خارج میکنند به در نمایی پرتاکید – همچنان که با دست مجروحش به سینه خود ضربه میزند – خطاب به زن میگوید که به رئیسهایش بگوید: «حریفشان منم.. من تا آخرش هستم».
از طنین سوپرقهرمانانه و فردگرایی اغراقشده این جمله و سطح سازمانی عامل بازداشتشده که مورد خطاب افسر چکوخنثای ایرانی قرار گرفته بگذریم، چرا یک مامور امنیتی ایران باید به یک عامل اسرائیل که همین الان خودش او را بازداشت کرده پیامی خطاب به رئیس طرف بدهد؟ آیا قرار است عاملِ بازداشتشده همچنان با اربابانش در ارتباط باشد؟
اگر قرار است فیلم بهانهای باشد تا یک سری پیام را به صورت مستقیم – بدون توجه به این که چه نسبتی قصه و موقعیت برقرار میکند – ارائه بدهیم چرا خودمان را خسته کنیم و بودجه عمومی را مصرف کنیم و فیلم بسازیم؟
نیمشب در بخشهای مختلف خود صحنههایی از این دست دارد. مثلا در یکی از صحنههای فیلم باد تندی میوزد و چیزی نمانده که بمب را تکان دهد که نیروهای حاضر در صحنه – همانهایی که اگر احتمال تکان خوردن بمب را میدادند احتمالا باید قبل از هر کاری آن را تثبیت میکردند – به سرعت در برابر باد دیوار دفاعی تشکیل میدهند تا جلوی باد را بگیرند.
در جای دیگر وقتی که میخواهند در انتهای فیلم بمب یک تنی را از روی زمین بلند کنند تنها یک طناب به کمر آن میبندند تا آن را پشت وانت بگذارند. چند بار هم تعادل آن به هم میخورد و چیزی نمانده به یک طرف لنگر بیاندازد و نقش زمین شود و احتمالا همه از بین بروند. تصویر مضحکی که با آنچه از جابجایی بمبهای عمل نکرده در جنگ دیدهایم، کاملا متفاوت است. هیچ آدم عاقلی چنین حماقتی نمیکند که بمب عملنکردهای را که وزنش به یک یا چند تن میرسد تنها با یک اتصال از روی زمین بلند کند. این همه ادعا و طلبکاری لازم نیست. آشنایی اولیه با اصول فیزیک یا یک شهودِ عمومیِ نهچندان قوی لازم است تا بدانیم در دنیای واقعی برای بلند کردن یک جسم کلهقندیشکلِ سنگین حداقل دو اتصال لازم است تا به پهلو کج نشود.
چگونگی جابجایی یکی از موشکهای عملنکرده در منطقه ۴ تهران در فروردین ۱۴۰۵ را در تصاویر زیر مشاهده کنید:




نکته در خور تأمل در مورد نیمشب به عنوان جدیدترین اثر مهدویان این است که کوشش او در بسیاری از آثارش عموماً مبتنی بر نوعی مستندنمایی و یکی شدن با واقعیت در نظر مخاطب بوده، اما وقتی در این فیلم – از نظر زمانی و مکانی – بیشتر از همیشه به واقعیت سوژه خود نزدیک شده، فاصله آنها بیشتر از همیشه به چشم میآید و این رابطه بیشتر از همیشه به هم خورده است.
بهار ۱۴۰۵
تهران

دیدگاهتان را بنویسید