فیلم «بهشت تبهکاران» به نویسندگی و کارگردانی مسعود جعفری جوزانی یک درام تاریخی-جنایی محصول اواخر دهه ۱۳۹۰ شمسی و نخستین سالهای دهه ۱۴۰۰ است که در اسفند ۱۴۰۴ بالاخره به نمایش درآمده است. داستان فیلم در سال ۱۳۲۹ در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت میگذرد و اگرچه تولید آن در سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ شروع شده نکات ارزندهای برای زمان اکران خود در زمستان ۱۴۰۴ و امروز دارد. فیلم خوشرنگ و لعاب است و تصاویر و صداهای چشمنوازی دارد. اگرچه فیلمنامهاش گاهی فراز و فرود کافی برای نگهداشتن بیننده ندارد، اما حرکت اضافهای که مخاطب را پس بزند نیز ندارد و همین برای این که بشود فیلم را بدون دردسر تا آخر دید کافیست.
آنچه «بهشت تبهکاران» را در سینمای ایران شاخص و ارزشمند میکند، نه فرم فیلم، بلکه انتخاب سوژه و نوع پرداختن به آن است. اواخر دهه ۲۰ شمسی جوانی به نام حسن جعفری از کارمندان سابق شرکت نفت آبادان و از هواداران نهضت ملی شدن نفت به اتهام قتل احمد دهقان نماینده مجلس و مدیرمسئول تهرانمصور پرتیراژترین رسانه آن زمان محاکمه میشود و درحالیکه گناهی مرتکب نشده در کمال ناباوری بالای چوبه دار میرود.



تاکنون کتابهایی مثل “بیگناهی که به دار آویخته شد”، “اسرار قتل احمد دهقان” و “فرجام بازی” در این مورد منتشر شدهاند.
حسن جعفری – با بازی امیرحسین آرمان – به خاطر فعالیتهای سیاسی و همچنین به خاطر مقالاتش کارش به زندان میکشد و در آنجا شکنجه میشود تا درباره دوستانش اطلاعات بدهد، اما ناگهان از رکن دوی ارتش تصمیم میگیرند آزادش کنند تا در تهران زیر پر و بالش را بگیرند و به عنوان نویسنده در تهرانمصور شغلی برایش دست و پا کنند؛ غافل از آنکه قرار است در آینده نه چندان دور ترور احمد دهقان مدیر مسئول روزنامه – با بازی پژمان بازغی – را به گردنش بیاندازند.

پرکششترین درونمایه فیلم «مسئله حقیقت» است. حقیقت به خودی خود مهم است و نمیتوان آن را با مصلحتاندیشی، سیاستبازی و اعمال نفوذ قربانی کرد و از همینروست که فیلمساز و پژوهشگران پیش از او سراغ سوژهای در گذشته رفتهاند تا حقیقت امر را فارغ از احکامی که در آن زمان صادر شده، کشف و برای ما بازگو کنند. این درونمایهایست که به واسطه ساخت این فیلم در تار و پود آن جریان دارد و در صحنه دادگاه نیز به درستی بر آن تاکید میشود.
دادگاه حسن جعفری بخش قابل توجهی از فیلم را به خود اختصاص داده و به نظر میرسد این آگاهی کموبیش نزد فیلمساز نیز وجود دارد. دادگاه جاییست که برداشت ما از حقیقت یا اینکه پیروز جنگ روایتها در جامعه کیست برایش مهم نیست. در دادگاه قرار است حقیقت بدون جهتگیری و مصلحتاندیشی با درصد بالای اطمینان کشف شود و قضاوت نهایی تنها بر اساس آن انجام شود؛ ضرورتی که با توجه به اعمال نفوذ نزدیکان رزمآرا در فرایند رسیدگی به پرونده در دادگاه نیز توسط وکلای حسن جعفری با صدای بلند بیان میشود.
در زمانهای که حقیقت امور به راحتی از اولویت خارج میشود و حقیقت اتفاقات بزرگی مانند فلان پرونده فساد، تردید در سلامت فلان انتخابات، چگونگی محدود شدن یا از بین رفتن فلان رجل سیاسی یا فلان فعال اقتصادی، چگونگی کشته شدن مردم در فلان اعتراضات یا حتی چگونگی اتخاذ فلان تصمیم هیچگاه آشکار نمیشود و اسناد مربوط به آنها منتشر نمیشود، یادآوری کارکرد دادگاه و تصویر کردن دوباره صحنهای از آیین دادرسی یکی از مهمترین جنبههایی است که نوع نگاه فیلمساز به سوژهاش را ارزشمند میکند. با این حال انگار فیلمساز گاهی قدر این درونمایه را نمیداند و آن را هم ارز چیزهای دیگری مثل استقلال قضایی در نظر میگیرد، بدون اینکه بار دراماتیک چندانی حولش ایجاد کند. در حالیکه مسئله حقیقت میتواند فرم فیلم را بسیار بیشتر از تدون کنونی تحت تاثیر قرار دهد. بیننده هنگام تماشای فیلم با این مسئله که حقیقت امر چیست درگیر نمیشود.
مثلا در اوایل فیلم وقتی حسن جعفری از زندان آزاد میشود از سوی دوستان سابقش به کلی طرد میشود. آنها تصور میکنند جعفری علیهشان اعتراف کرده در حالیکه مخاطب میداند چنین اتفاقی نیفتاده است. زاویه دید مخاطب معمولا در چنین رویدادهایی در دنیای واقعی به گونهایست که نمیتواند به راحتی از حقیقت ماجرا اطلاع پیدا کند مخصوصا که جو کلی در رسانهها علیه کسی مسموم شده باشد.
اگر درونمایه اصلی فیلم، پرکششترین بخش آن یعنی مسئله حقیقت بود، داستان میتوانست به گونهای پیش برود که مخاطب به آنچه در زندان بین حسن جعفری و ماموران امنیتی پیش آمده با تردید نگاه کند و از واقعیت آن اطلاع نداشته باشد. این مسئله در پرونده قتل نیز وجود دارد. بیننده علی رغم برخی تلاشهایی که در تدوین شده تردید چندانی درباره بیگناهی حسن جعفری ندارد و هنگام تماشای فیلم شخصاً با مسئله حقیقت درگیر نمیشود.

فیلمساز جسارت قابل توجهی در دست گذاشتن روی یک موقعیت داستانی پیچیده و هزارتوی مافیاهای نظامی و امنیتی در عالم سیاست دارد؛ وضعیتی که یک جوان پرشور اول عمر در نخستین برخورد با آن بازی میخورد و از بین میرود. نویسندگان دوره فوقالعادهای را برای پیریزی به یک موقعیت داستانی پیچیده انتخاب میکنند. نیمه دوم دهه ۲۰ زمانی است که جامعه ایرانی از استبداد و دیگر بحرانهای سالهای پایانی پهلوی اول و همچنین از اشغال متفقین در نیمه اول دهه ۲۰ رها شده و بازی سیاسی البته با فراز و فرودهای بسیار در آن در حال شکلگیری است.
با این حال جزئیات لنگ میزند. مثلا رابطه شکوه – با بازی لادن مستوفی – با حسن جعفری که از سوی رکن ۲ ارتش مامور شده تا با حسن جعفری ارتباط برقرار کند و او را جذب خود کند چندان قابل پذیرش از آب درنیامده است. ظاهرا قرار است یک سریال نیز توسط همین تیم ساخته شود. شاید این مشکلات آنجا برطرف شود و نسخه بسط یافته قصه در سریال، چفت و بسط بیشتری از نسخه سینمایی داشته باشد.

فیلم در سالهای ملیشدن صنعت نفت میگذرد. این نیز یکی دیگر از جنبههایی است که به دلایل مختلف برای مخاطب امروز جاذبه دارد و پرداختن به آن نشان از هوشمندی فیلمساز در سوژهیابی دارد.
مسئله نفت ایران با حمله نظامی امریکا به ایران موضوعیتی دوباره پیدا کرده است. از طرف دیگر، این پرسش امروز نیز در افکار عمومی مطرح است که اگر عمده ثروت و دارایی ما در ایران از نفت به دست آمده و نفت هم سالهاست که ملی شده، چرا من احساس نمیکنم سهم خود را مانند دیگران از آن میبرم. چرا من برخی از حداقلهای لازم برای زندگی مثل شغل، آموزش باکیفیت، مسکن ارزانقیمت و مانند آنها را ندارم؟
ملی شدن صنعت نفت در حالی همچنان به عنوان یک اتفاق ارزشمند در تاریخ معاصر ایران قرار دارد اما مبلغان آن مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و نیروهای ملیمذهبی از صحنه رسمی سیاست در کشور حذف شدهاند که امروز بیش از هر زمان دیگری به یک امر ملی فراگیر در کشور نیاز است. از این منظر با قرار دادن داستان در بستر ملی شدن صنعت نفت ظرفیت ویژهای برای متصل کردن قصه به دغدغههای امروزین ایرانیان ایجاد کرده است؛ اگرچه در نسخه سینمایی دست کم، موفقیت زیادی در پیریزی یک درامدرگیرکننده در بستر نهضت ملی شدن صنعت نفت یا در حاشیه آن را ندارد.
نامگذاری «بهشت تبهکاران» کنایهای نه چندان گیرا به فقدان استقلال قضایی دارد که اگرچه هشداری مهم درباره آینده ایران است اما کارکرد مناسبی به عنوان نام ندارد و چراغی در ذهن مخاطب روشن نمیکند.
فیلم گوشههایی به برگشتناپذیر بودن مجازات اعدام و نقش شوم آن در کتمان همیشگی حقیقت نیز میزند مخصوصا وقتی که دادگاه بازیچه افراد ذینفوذ و قدرتمند شود.
بهشت تبهکاران به خاطر فیلمنامه و تدوین معمولی و گاهی دیالوگهای شعارزدهاش، احتمالا به اثری ماندگار و درخشان در ژانر تاریخی-جنایی دست کم در سینمای ایران تبدیل نخواهد شد. اما ممکن است به خاطر نوع سوژهیابیاش جریانساز شود و تولید آثار درخشان و ماندگاری را در آینده نوید دهد.
تهران ۲۵ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید