نگاهی به جنگ و آینده روابط ایران و آمریکا

مدتی است گاهی به جای اینکه یک محتوای صوتی یا ‌تصویری چندساعته را دنبال کنم خلاصه‌‌ای تفصیلی {و تا حدی تحلیلی} از آن را با استفاده از هوش مصنوعی تنظیم می‌کنم و آن را می‌خوانم. این‌طوری هم در وقت و تمرکزم صرفه‌جویی می‌شود هم در حجم اینترنتی که مصرف می‌کنم – اگرچه منابعی که هوش مصنوعی برای این کار صرف می‌کند همچنان قابل توجه است. فکر کردم اگر آن‌ها را با ویرایشی حداقلی بازنشر کنم شاید به کار دیگران هم بیاید و ازین طریق در استفاده از منابع عمومی انرژی هم صرفه‌جویی شود. می‌دانم که چنین رویه‌ای تاثیراتی بر بازار محتوا می‌گذارد، همچنان که بازار محتوا و هوش مصنوعی نیز تاثیرات عمیقی بر اقتصاد دانش و چرخه‌های تولید آن داشته و خواهد داشت. انتشار این محتوا لزوماً به معنای تایید تمامی بخش‌های آن نیست. اگر جایی انطباق کافی با منبع اصلی وجود نداشت لطفا تذکر دهید تا اصلاح کنم.   

آینده روابط ایران و ایالات متحده آمریکا همواره یکی از پیچیده‌ترین، حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین موضوعات در عرصه سیاست خارجی و امنیت ملی ایران بوده است. مناظره تفصیلی ناصر هادیان و فواد ایزدی دو تحلیلگر شناخته‌شده روابط بین‌الملل که در تاریخ 15 مرداد 1405 تحت عنوان «ایران و آمریکا؛ از انتقام تا تفاهم» در رسانه آزاد انجام شده، بستری برای فهم دو جریان فکری مسلط در سیاست خارجی ایران فراهم می‌آورد. این نوشتار تلاش دارد تا این گفتگو را مورد مرور و بررسی قرار دهد و تفاوت‌های بنیادین، شباهت‌های پنهان و الگوهای گفتمانی مطرح‌شده آشنا شود.


بخش اول: تضاد دیدگاه‌ها در بستر واقعیت

هادیان: واقع‌گرایی انتقادی، محدودیت‌های قدرت و ضرورت تفاهم

ناصر هادیان تبیین خود را با مرزبندی مفهومی دقیقی میان سیاست عملی (پالیسی)، اهداف، استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و راهبرد خروج حریف آغاز می‌کند. از منظر او، فروکاستن رفتار ایالات متحده به یک «ذات اهورایی یا شیطانی یکپارچه» اشتباهی معرفت‌شناختی است که دست دیپلماسی را می‌بندد. هادیان معتقد است آمریکا کشوری با سیستم تصمیم‌گیری متکثر، تحت تأثیر لابی‌ها، روندهای داخلی و درس‌گیری از تجربیات گذشته است. او استدلال می‌کند که گرچه ایالات متحده همواره آرزوی سرنگونی یا تغییر رفتار بنیادین ایران را داشته، اما «آرزو» با «سیاست عملی» متفاوت است؛ چرا که سیاست عملی آمریکا همواره ترکیبی از مهار به علاوه تعامل گزینشی بوده است.

از دیدگاه هادیان، ارزیابی استراتژیک تحولات نظامی نشان می‌دهد که پروژه نظامی آمریکا و اسرائیل برای تغییر نظم منطقه‌ای و بی‌ثبات‌سازی پایدار ایران شکست خورده است. ایران با تاب‌آوری نظامی، ثبات داخلی و پاسخ‌های دقیق و موثر نشان داد که راهکار نظامی معتبری برای حل مسئله ایران وجود ندارد. امضای تفاهم‌نامه اخیر توسط دولت ترامپ، اعتراف عملی واشنگتن به همین بن‌بست نظامی بود. با این حال، هادیان معتقد است که ترامپ پس از امضای تفاهم‌نامه زیر فشار خردکننده داخلی نئوکان‌ها، جریان‌های افراطی ماگا، اسرائیل و دموکرات‌ها قرار گرفت و برای دفاع از خود مسیر را نقض کرد.

بزرگ‌ترین نقد هادیان به تصمیم‌سازان داخلی این است که آن‌ها نتوانستند برای رئیس‌جمهورِ تحت فشار آمریکا، «راه خروج» آبرومندانه‌ای طراحی کنند. او با نگاهی واقع‌بینانه می‌گوید که توافق مانند یک قولنامه است؛ تا زمانی که منافع دو طرف حفظ شود پایدار می‌ماند. از این رو، هادیان تنها راه توسعه ایران و رهایی مردم از فشارهای اقتصادی را عبور از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» از طریق یک تفاهم و مصالحه همه‌جانبه با تنها قدرت جهانی درگیر در این موضوع، یعنی آمریکا، می‌داند. او هشدار می‌دهد که ایده افزایش بی‌حدومرز هزینه‌ها بدون ارائه مشوق دیپلماتیک، کشور را به سمت یک جنگ گسترده و نابودکننده هدایت خواهد کرد.

ایزدی: هسته سخت استراتژی، نقد بازی‌های جمع‌صفر و منطق هزینه-فایده

فواد ایزدی تصویری کاملاً متفاوت و منسجم از سیاست خارجی آمریکا ترسیم می‌کند که بر پایه نوعی هسته سخت در استراتژی استوار است. از نظر ایزدی، تفاوتی اساسی میان رؤسای جمهور مختلف آمریکا (از کارتر و ریگان تا اوباما، بایدن و ترامپ) در هدف غایی وجود ندارد؛ همگی در پی سرنگونی، تسلیم محض یا تجزیه ایران هستند و اختلافات آن‌ها صرفاً در تاکتیک‌هاست. او اهداف ترامپ را در دو محور خلاصه می‌کند: نخست، نگاهی کاسب‌کارانه برای کسب درآمد و دوشیدن منابع منطقه و دوم، ایجاد سلطه مطلق اسرائیلی-آمریکایی در خاورمیانه به منظور کنترل شریان انرژی جهان و مهار چین. از دید او، ایران ۴۷ سال است که مانع اصلی تحقق این دو هدف است، بنابراین آمریکا از لحاظ ساختاری چاره‌ای جز نابودی حکومت ایران ندارد.

ایزدی تفاهم‌نامه اخیر و اساساً هرگونه مذاکره با آمریکا را یک «عملیات فریب» و ایجاد «فضای تنفسی موقت» برای طرف آمریکایی ارزیابی می‌کند. او معتقد است واشنگتن زمانی که در سناریوی اول خود (سقوط ضربتی) شکست خورد، به سراغ تفاهم آمد تا موقتاً قیمت نفت را مهار کند، از فشار کنگره بکاهد و افکار عمومی ایران را در هپروتِ توافق نگه دارد، در حالی که در پس پرده، در حال طراحی ضربات نظامی کوتاه‌مدت و پی‌درپی برای فرسوده کردن زیرساخت‌ها و ایجاد شورش‌های داخلی است. از نظر او، طرح نهایی آمریکا تجزیه ایران، جداسازی بخش‌های جنوبی و نابودی کامل اراده ملی است.

بر این اساس، ایزدی معتقد است دیپلماسی با کشوری که هدفش بلعیدن ایران است، توهمی بیش نیست. نسخه پیشنهادی او تغییر منطق هزینه-فایده دشمن از طریق ایجاد «تهدید معتبر» است. او تأکید دارد که ایران باید از اهرم‌های ژئوپولیتیک بی‌نظیر خود، به ویژه حاکمیت و مدیریت بر تنگه هرمز، نهایت استفاده را ببرد. ایزدی با تکیه بر محاسبات اقتصادی معتقد است ایران می‌تواند سالانه درآمدی کلان (بین ۷۰ تا ۱۱۰ میلیارد دلار) از خدمات به کشتی‌های عبوری تنگه هرمز دریافت کند و اگر دشمن بخواهد از مسیرهای جایگزین (مانند لوله‌کشی به دریای سرخ) استفاده کند، باید بداند که این مسیرها در امان نخواهند بود و «تیر غیب» آن‌ها را هدف قرار خواهد داد. از نظر او، تنها در صورتی که ترامپ متوجه شود ادامه حمله به ایران منجر به نابودی اقتصاد آمریکا می‌شود، عقب‌نشینی خواهد کرد و به سیاست سنتی فشار حداکثری بازخواهد گشت که این خود یک پیروزی برای امنیت ملی ایران است.


بخش دوم: واکاوی محورهای مناظره و مواضع حاضرین

جدول زیر به شکلی ساختاریافته، مهم‌ترین محورهای مورد اختلاف و مواضع دقیق و زاویه دید هر دو میهمان برجسته برنامه را نشان می‌دهد:

محورهادیدگاه ناصر هادیاندیدگاه فواد ایزدی
ماهیت و ساختار قدرت در آمریکاغیرذات‌گرا (سیال و متکثر)
معتقد به تفاوت ساختاری میان دولت‌ها، احزاب و اشخاص؛ تصمیم‌گیری بر اساس محدودیت‌ها، مقدورات و درس‌گیری از تجربیات گذشته انجام می‌شود.
ذات‌گرا (صلب و یکپارچه)
معتقد به دشمنی ساختاری و تغییرناپذیر کل حاکمیت آمریکا (اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه) با هدف غایی سرنگونی و تجزیه ایران.
هدف غایی آمریکا از تقابل نظامی اخیرتغییر موازنه منطقه‌ای و کاهش ظرفیت‌ها
کاهش توان هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای ایران. تغییر رژیم یک تاکتیک کوتاه‌مدت و اولیه بود، نه هدف نهایی.
تغییر رژیم و سلطه بر منطقه
بهره‌کشی اقتصادی (غارت منابع نفت و گاز)، ایجاد سلطه مطلق اسرائیل و مدیریت انرژی برای اهرم فشار علیه چین از طریق سرنگونی نظام ایران.
ارزیابی تفاهم‌نامه اخیر (MOU)سند اعتراف آمریکا به بن‌بست نظامی
ترامپ متوجه شد جنگ راه حل نیست؛ ایران باید از این فرصت برای ساخت راه خروج برای او استفاده می‌کرد.
عملیات فریب و ابزار تنفس موقت
ترامپ برای رد کردن انتخابات، کنترل قیمت بنزین و سست کردن اراده دفاعی ایران تفاهم کرد تا شرایط را برای ضربات بعدی آماده کند.
اهرم بازدارندگی تنگه هرمزموقعیت ژئوپولیتیک بی‌نظیر با مدیریت دیپلماتیک
تنگه هرمز قدرتمندترین ابزار بازدارندگی ایران است، اما استفاده از زور یا بستن آن خطرناک است و باید از طریق صندوق بین‌المللی و دیپلماسی درآمدزایی شود.
حاکمیت کامل و اعمال مدیریت قاطع و دریافت عوارض
ایران باید با اقتدار نظامی عوارض خدمات عبوری را دریافت کند و هرگونه مسیر جایگزین را با هزینه نظامی مواجه سازد.
راهبرد نهایی برای آینده کشورمصالحه جامع و توسعه اقتصادی
خروج از وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح» از طریق دیپلماسی فعال، ارائه مشوق و تنبیه و رسیدن به توافق پایدار با ایالات متحده.
مقاومت فعال و تحمیل هزینه سنگین
ایجاد اجماع داخلی برای مقاومت و تاب‌آوری، ارتقای تهدید معتبر به سطحی باورپذیر تا دشمن جرات حمله نداشته باشد و به شرایط فشار حداکثری غیرنظامی بازنگردد.

بخش سوم: کالبدشکافی واژگانی دو دیدگاه

یکی از ابعاد قابل توجه این مناظره، تفاوت عمیق در ادبیات، واژگان گفتمانی و مفاهیم نظری است که هر یک از طرفین برای مفصل‌بندی استدلال‌های خود به کار می‌برند.

جدول زیر ادبیات و اصطلاحات کلیدی مورد استفاده هر یک از مهمانان را بر اساس متن گفتگو معرفی و مقایسه می‌کند:

شاخص گفتمانیادبیات واژگانی ناصر هادیانادبیات واژگانی فواد ایزدی
اصطلاحات تخصصی روابط بین‌المللپالیسی (Policy)، استراتژی خروج (Exit Strategy)، واقع‌گرایی انتقادی، عقلانیت ابزاری، محدودیت‌های ساختاری، قدرت نسبی.استراتژی بنیادی، حاصل‌جمع صفر، موازنه سخت، تهدید معتبر (Credible Threat)، هژمونی، امپریالیسم، تغییر رژیم (Regime Change).
کلیدواژه‌های تبیین نیت حریفدرس‌گیری از گذشته، اصلاح سیاست، ترامپ به عنوان یک استثنا، تحت فشار لابی‌ها، تعدیل استراتژی بر اساس مقدورات.هدف ثابت سرنگونی، تجزیه ایران، عملیات فریب، فضای تنفسی موقت، دوشیدن منطقه، گاو شیرده، طراحی بلندمدت چهارساله.
استعاره‌ها و تمثیل‌های دیپلماتیک«برجام مانند یک قولنامه است»، «راه خروج»، «پاسخ اتوماتیک عین ساعت سوئیس»، «سر خوردن به سمت گسترش جنگ».«سلطه بر منطقه»، «تیر غیب برای راه‌های جایگزین»، «دوشیدن منابع»، «داستان عروسی و عدم رضایت عروس»، «کوتوله‌های سیاسی».
تعابیر مربوط به بازدارندگی و قدرت سختبازدارندگی ژئوپولیتیک پویا، ملوّث نشدن تصویر کشور، ممانعت از ایجاد ائتلاف جهانی، پرهیز از رفتارهای سرکشانه نظامی.تهدید سخت و فیزیکی، اعمال حاکمیت مطلق بر هرمز، بستن تنگه در صورت لزوم، تحمیل هزینه خردکننده نظامی، بازگشت به فشار حداکثری سنتی.
واژگان کلیدی حوزه اقتصاد و توسعهتوسعه همه‌جانبه، رهایی از بن‌بست معیشتی، گشایش اقتصادی، صندوق‌های دیپلماتیک ترانزیتی، امید اجتماعی برای بقای سیستم.غارت نفتی آمریکا، عوارض خدمات عبوری هرمز، ایستادگی برای ورشکستگی آمریکا.
توصیف تیم‌های تصمیم‌ساز آمریکاییاستبليشمنت (دولت پنهان)، جریان‌های تصمیم‌ساز متکثر، نئوکان‌ها، ماگایی‌ها، منتقدان باسابقه و بااراده در کنگره.کوتوله‌های سیاسی نزدیک به اسرائیل (مانند روبیو)، لابی‌های مخوف اسرائیلی (ادلسون)، آدمکش‌ها و نسل‌کش‌های واشنگتن.
کلیدواژه‌های مواجهه با بن‌بست سیاسیمیانجی‌گری فعال، تنش‌زدایی متبادل، ارائه مشوق دیپلماتیک، گام‌های متقابل رقیق‌سازی، پیمان عدم تخاصم (Non-aggression Pact).زد و خوردهای متناظر، زدن به سیم آخر، موازنه تهدید و وحشت، شکستن چرخه فریبِ «حمله-آتش‌بس-مذاکره».

بخش چهارم: تلاقی و تمایز

واکاوی این گفتگو نشان می‌دهد که فراتر از تقابل‌های لفظی، تفاوت‌ها و شباهت‌های این دو رویکرد، ریشه در دو جهان‌بینی و فلسفه سیاسی کاملاً متمایز دارد.

تقابل دو دیدگاه

بنیادی‌ترین تفاوت این دو دیدگاه در «تعریف ماهیت قدرت بین‌المللی و شناخت رفتار ایالات متحده» نهفته است.

  • ناصر هادیان مروج نگاهی پست‌مدرن، سیال و رفتارگرایانه به ایالات متحده است. او باور دارد که در دنیای سیاست، ذات ثابتی وجود ندارد؛ رفتارها بر اساس منافع، ائتلاف‌ها، محدودیت‌ها و محاسبات هزینه-فایده شکل می‌گیرند. بر مبنای این تحلیل، حتی اگر ترامپ یک ناسیونالیست افراطی و عهدشکن باشد، باز هم تحت تأثیر محدودیت‌های اقتصادی و نظامی، مجبور به معامله با ایران قدرتمند است. در این چارچوب، دیپلماسی هنر بازی با متغیرهای سیال، اعطای مشوق‌های هوشمندانه و ایجاد راه‌های خروج آبرومندانه برای حریف است تا شرّ او دفع شود.
  • در نقطه مقابل، فواد ایزدی بر یک چهارچوب کلاسیک و ثابت پای می‌فشارد. از منظر او، حاکمیت آمریکا ساختاری دارد که تغییر رؤسای جمهور تنها نقاب‌های آن را تغییر می‌دهد؛ یک روز نقاب خندان اوباما و روز دیگر چهره عریان ترامپ. در این جهان‌بینی، هدف نهایی دشمن (نابودی و تجزیه ایران) یک متغیر ثابت و غیرقابل تغییر است. بنابراین، هرگونه تلاش برای معامله، نه تنها فاقد فایده است، بلکه نوعی «ساده‌لوحی استراتژیک» به شمار می‌رود که با ایجاد توهم گشایش و فرستادن جامعه به «هپروت مذاکره»، اراده ملی را سست کرده و راه را برای ضربه نهایی دشمن هموار می‌سازد. از این رو، تنها مسیر بقا، بالا بردن دیوارهای دفاعی و تحمیل چنان هزینه‌های سنگینی به دشمن است که او را در نقطه مهار فیزیکی متوقف کند.

تفاوت دوم در «تعریف منبع اصلی بازدارندگی» است. هادیان بازدارندگی را امری چندبعدی، پویا و پیوندخورده با مشروعیت اقتصادی و رضایت عمومی می‌داند. از نظر او، جامعه‌ای که تحت فشارهای سنگین اقتصادی است، نمی‌تواند به مدت طولانی پشتیبان یک استراتژی جنگی باشد؛ لذا بازدارندگی واقعی یعنی برقراری صلح، گشایش اقتصادی و ایجاد امید در جامعه. اما ایزدی بازدارندگی را در معادله سخت نظامی و ژئوپولیتیک (توان موشکی، اراده شلیک و تسلط بر شریان‌های انرژی جهان مانند تنگه هرمز) خلاصه می‌کند و معتقد است برای حل مشکلات اقتصادی باید به درون مرزها، مبارزه با فساد و مدیریت انقلابی نگریست، نه چشم دوختن به دستان واشنگتن.

شباهت‌ها

با وجود تمام تفاوت‌های ایدئولوژیک و استراتژیک عمیق، این دو تحلیل‌گر در اصول بنیادی متعددی به توافقی نانوشته می‌رسند که ستون‌های اصلی امنیت ملی ایران را شکل می‌دهد:

  1. باور به قدرت صلب و گریزناپذیر ایران: هر دو تحلیل‌گر با قاطعیت معتقدند که ایران یک قدرت منطقه‌ای بزرگ، تنومند و تسلیم‌ناپذیر است. هادیان از پاسخ‌های نظامی دقیق ایران دفاع می‌کند و ایزدی بر عقبه مردمی، تاریخی و جغرافیایی مستحکم کشور تأکید دارد. هر دو به این واقعیت معترفند که آمریکا در تحقق رویای سرنگونی فوری یا تسلیم نظامی ایران شکست خورده است.
  2. اهمیت حیاتی و فوق‌استراتژیک تنگه هرمز: هادیان و ایزدی هر دو توافق دارند که تنگه هرمز بزرگ‌ترین و موثرترین برگ برنده ژئوپولیتیکی ایران در سطح جهان است؛ اهرمی که وزن بازدارندگی آن حتی از برنامه هسته‌ای نیز فراتر می‌رود. اختلاف آن‌ها تنها در شیوه فعال‌سازی این اهرم (دیپلماسی و تفاهم داوطلبانه برای ایجاد صندوق مشترک در برابر اقتدار نظامی و اخذ اجباری عوارض خدمات) است.
  3. پذیرش واقعیت فشارهای اقتصادی معیشتی: هیچ‌یک از طرفین منکر فشارهای خردکننده و فرساینده تحریم‌ها بر زندگی روزمره مردم نیستند. هادیان این فشار را دلیلی برای لزوم فوری مصالحه می‌داند و ایزدی آن را واقعیتی می‌بیند که حاصل معطل نگه داشتن کشور به امید سراب توافق با غرب در سال‌های گذشته است؛ اما هر دو بر این نقطه متفقند که معیشت تضعیف‌شده جامعه، حساس‌ترین بخش کلان‌روایت استراتژیک کشور است.
  4. هدف مشترک؛ ممانعت از وقوع جنگ مستقیم: برخلاف ظاهر تند مناظره، هدف نهایی هر دو تفکر، دور کردن سایه ویرانگر یک جنگ همه‌جانبه از سر سرزمین ایران است. هادیان می‌خواهد با دیپلماسی، امتیازدهی هوشمندانه و دفع شر، جلوی جنگ را بگیرد؛ ایزدی نیز می‌خواهد با ساخت یک تهدید نظامی معتبر و تحمیل هزینه غیرقابل‌تحمل به ترامپ، او را از فکر حمله منصرف کرده و وادار به عقب‌نشینی کند. یکی صلح و بقا را در «تفاهم و تنش‌زدایی متقابل» می‌جوید و دیگری در «اقتدار استراتژیک و موازنه وحشت سخت».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *