مدتی است گاهی به جای اینکه یک محتوای صوتی یا تصویری چندساعته را دنبال کنم خلاصهای تفصیلی {و تا حدی تحلیلی} از آن را با استفاده از هوش مصنوعی تنظیم میکنم و آن را میخوانم. اینطوری هم در وقت و تمرکزم صرفهجویی میشود هم در حجم اینترنتی که مصرف میکنم – اگرچه منابعی که هوش مصنوعی برای این کار صرف میکند همچنان قابل توجه است. فکر کردم اگر آنها را با ویرایشی حداقلی بازنشر کنم شاید به کار دیگران هم بیاید و ازین طریق در استفاده از منابع عمومی انرژی هم صرفهجویی شود. میدانم که چنین رویهای تاثیراتی بر بازار محتوا میگذارد، همچنان که بازار محتوا و هوش مصنوعی نیز تاثیرات عمیقی بر اقتصاد دانش و چرخههای تولید آن داشته و خواهد داشت. انتشار این محتوا لزوماً به معنای تایید تمامی بخشهای آن نیست. اگر جایی انطباق کافی با منبع اصلی وجود نداشت لطفا تذکر دهید تا اصلاح کنم.
متن پیش رو به بازخوانی و بررسی گفتگوی تفصیلی و سهجانبه مسعود نیلی، جواد صالحیاصفهانی و امیر کرمانی سه اقتصاددان شناختهشده ایرانی میپردازد که ۳۰ تیر ۱۴۰۵ در «رسانه آزاد» انجام شده است. این گفتگو تلاشی است برای واکاوی چرایی سقوط اقتصاد ایران به تله رشد صفر هفدهساله، تورمهای افسارگسیخته و ناترازیهای خردکننده انرژی، و در عین حال، به چالش کشیدن راهحلها و اولویتبندی اقدامات در آستانه پاییز و زمستان پیشرو.
بخش اول: واکاوی دیدگاهها
مسعود نیلی: اولویتبندی زمانی ابرچالشها و تقدم سرمایه اجتماعی
مسعود نیلی روایت خود از اقتصاد ایران را با ارائه تصویری نگرانکننده از سه متغیر کلان آغاز میکند: رشد اقتصادی، بازار کار و تورم. به باور او، موتور رشد اقتصادی ایران از سال ۱۳۸۶ به این سو خاموش شده و کشور عملاً هفده سال رشد اقتصادی صفر را تجربه کرده است. در بازار کار نیز، اشتغال از سال ۱۳۹۸ عملاً متوقف شده و علیرغم افزایش جمعیتِ در سن کار، تعداد شاغلان در محدوده ۲۴.۵ میلیون نفر ثابت مانده است؛ عددی که برای کشوری با جمعیت همتراز ترکیه (که باید حدود ۴۰ میلیون شاغل داشته باشد)، بسیار پایین است. در حوزه تورم نیز، الگوی ۴۴ ساله تورم مزمن ۱۸ درصدی (از ۱۳۵۲ تا ۱۳۹۶) شکسته شده و اقتصاد ایران در بازه ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۴ با جهشی خیرهکننده، افزایش ۲۲ برابری قیمتها (تورم متوسط ۴۶ درصدی و در ماههای اخیر نزدیک به ۹۰ درصد) را تجربه کرده است.
نیلی ریشه این سقوط را در زنجیره سیاستگذاریهای نادرست میبیند. نقطه آغاز، کسری بودجه مزمن است که دولتها به جای حل ریشهای آن (که مستلزم اصلاح وظایف دولت و افزایش مالیاتهاست)، به راهحلهای کوتاهمدت و محبوبیتطلبانه روی آوردهاند. این دولتها با سرکوب مصنوعی نرخ ارز و قیمت انرژی تلاش کردند تورم را مهار کنند، اما این کار تنها به تغییر قیمتهای نسبی منجر شد. در نتیجه، سرمایهگذاری در بخش نفت و گاز در کشوری که دومین دارنده ذخایر گاز و چهارمین دارنده نفت دنیاست، حتی از بخش کوچک کشاورزی نیز کمتر شد، چرا که تولید انرژی دیگر توجیه اقتصادی نداشت. این امر تولید نفت را در سقف ۴ میلیون بشکه متوقف کرد، در حالی که مصرف انرژی به دلیل قیمت ناچیز آن ۱.۶ برابر شد.
به عقیده نیلی، ناترازیهای کنونی (آب، انرژی و بانکها) محصول مستقیم این مواجهه نادرست با تورم مزمن است. این ناترازیها با شوک درآمدهای نفتی در دهه ۱۳۸۰ و بروز «بیماری هلندی» (که واردات را ۳.۲ برابر کرد و تولید داخلی را از بین برد) تعمیق شد. با اعمال تحریمهای سنگین از سال ۱۳۹۰، این ساختارِ وابسته به نفت فروپاشید. اگرچه چشمانداز توافق برجام در سال ۱۳۹۲ موقتاً انتظارات را مثبت کرد، اما خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ ضربه نهایی را وارد کرد و تغییر شدید انتظارات عمومی در بستر نقدینگی بالا، تورم را به سطوح بیسابقهای راند.
در بحث راهحلها، نیلی بر این باور است که اصلاحات اقتصادی یک موضوع صرفاً فنی نیست، بلکه یک مسئله عمیق اجتماعی است. او مسائل کشور را در این سه حوزه دستهبندی میکند:
- ناترازیها
- سرمایه اجتماعی
- تنشهای بینالمللی
نیلی معتقد است اگرچه ناترازیها مهمترین مسئله ساختاری به حساب میآیند، اما سرمایه اجتماعی و تنشهای بینالمللی فوریترین مسائل کشورند. به باور وی، اجرای جراحیهای بزرگ قیمتی (مانند افزایش ۱۰ برابری قیمت انرژی) در جامعهای قطبیشده و بدون «اعتماد اجتماعی» و «پذیرش عمومی»، به انفجار اجتماعی-سیاسی منجر خواهد شد. دولت ابتدا باید با اقدامات سادهتر و اعتمادساز مانند حذف بودجه نهادهای فاقد خروجی عمومی و اقدامات دیگر نشان دهد که اصلاحات را از خود شروع کرده است، تا پس از جلب اعتماد مردم و تنشزدایی خارجی، بتواند دست به اصلاح ناترازیها بزند.
امیر کرمانی: تنگنای فیزیکی ناترازیها و ضرورت جراحی ساختاری در انرژی
امیر کرمانی تحلیل خود را با مقایسه تطبیقی اقتصاد ایران و ترکیه بر مبنای شاخص برابری قدرت خرید (PPP) آغاز میکند. این دو کشور با جمعیت مشابه، تا پیش از انقلاب موازی حرکت میکردند؛ در پایان جنگ، اقتصاد ایران به یکسوم ترکیه تبدیل شد، اما در دو دهه بازسازی مجدداً خود را به همسایه غربی رساند و تا اواخر دهه ۱۳۸۰ پا به پای آن رشد کرد. اما از زمان تشدید تحریمها، این دو مسیر کاملاً واگرا شدند و امروز حجم اقتصاد ایران نصف ترکیه است.
کرمانی معتقد است انقلاب نفت شل در آمریکا و افزایش تولید نفت در روسیه و عراق، هزینه حذف ایران از بازار جهانی نفت را برای دنیا بسیار کاهش داد و به قدرتهای خارجی این امکان را داد که بدون آسیب زدن به اقتصاد جهانی، فشار حداکثری بر ایران وارد کنند. همزمان در داخل، از حدود سال ۱۳۸۷، «توسعه اقتصادی» از اولویت اول حاکمیت خارج شد و دغدغهها به سمت مصرف (مانند گازرسانی گسترده خانگی) و کنترلهای کوتاهمدت معطوف گشت. کاهش درآمدهای ارزی و تلاش برای مهار تورم از طریق تثبیت قیمت انرژی و دستمزدها، ضربه مهلکی به اقتصاد زد. دستمزد واقعی نیروی کار متخصص به شدت سقوط کرد (حقوق یک استاد تمام از ۵۰۰۰ دلار به حدود ۶۰۰ دلار رسید) که نتیجه آن افت شدید کیفیت دیوانسالاری و سیاستگذاری کشور بود. از سوی دیگر، ثبات قیمت انرژی باعث شد صنایع انرژیبر (فولاد و پتروشیمی) رشد کنند، اما سرمایهگذاری در تولید انرژی متوقف شود؛ ناترازی بزرگی که امروزه باعث تعطیلی ۲.۵ روز در هفته صنایع شده است. کرمانی همچنین به تضعیف قدرت خرید خانوارها اشاره میکند که تقاضای داخلی برای کالاهای غیرضروری را نابود کرده و سهم صادرات صنایع را نه به دلیل رونق صادرات، بلکه به خاطر کوچک شدن بازار داخلی افزایش داده است.
در مواجهه با بحران، کرمانی بر خلاف نیلی معتقد است فیزیک و بودجه ناترازیها (بهویژه در حوزه انرژی و ارز) منتظر اصلاحات ساختار سیاسی یا سرمایه اجتماعی نمیماند و خود را به زودی تحمیل خواهد کرد. او اشاره میکند که ایران در اثر آسیبهای ناشی از جنگ اخیر، ۳۰ درصد از ظرفیت تولید گاز خود را از دست داده است. حفظ سطح مصرف فعلی مستلزم واردات حداقل ۸ میلیارد دلار بنزین در سال است که تراز ارزی کشور را به شدت تحت فشار قرار میدهد. اگر دولت اصلاحات قیمتی را به تعویق بیندازد و تا فصل سرد (آبان و آذر) صبر کند، ناچار به تصمیمات دفعی، بحرانی و پرآشوب خواهد شد. بنابراین، اصلاح قیمتها و کاهش تقاضا در کوتاهمدت اجتنابناپذیر است، اما این جراحی حتماً باید با طرحهای جبرانی بسیار قوی (مانند پرداخت یارانه نقدی مستقیم یا توزیع سهمیه انرژی یکسان بین خانوارها) همراه باشد.
در میانمدت، کرمانی بخش انرژی را بزرگترین فرصت رشد ایران میداند. او فرصتهای سرمایهگذاری با بازگشت کمتر از ۳ سال در نفت و گاز را ۱۲۰ میلیارد دلار، در برق ۶۰ میلیارد دلار (نیمی در انرژیهای تجدیدپذیر مانند نیروگاههای خورشیدی که هزینه سوخت مایع را صفر میکنند) و در حملونقل ۳۰ میلیارد دلار برآورد میکند. در صورت بهینهسازی داخلی و صادرات ۲ میلیون بشکه نفت، دولت میتواند سالانه ۲۰ میلیارد دلار منابع برای سرمایهگذاری اختصاص دهد که با نرخ بازگشت بالا، پس از چند سال رشد مرکب ایجاد میکند. این زیرساختها در کنار فعالسازی مزیتهای ترانزیتی، توریسم و شبکه عظیم نیروی انسانی متخصص ایرانی در خارج از کشور (بهعنوان نمونه حضور هزاران متخصص در شرکتهای بزرگی چون گوگل و مایکروسافت و .. )، میتواند مسیر توسعه ایران را بازآفرینی کند.
جواد صالحی اصفهانی: شوکهای دوگانه نفت، بازتعریف اشتغال و دفاع از بازتوزیع نقدی
جواد صالحی اصفهانی ضمن تایید چارچوب کلی همکارانش، زاویه دید متفاوتی را بر پایه مطالعات خود در حوزه فقر و نابرابری ارائه میدهد. او معتقد است ریشه اصلی توقف رشد اقتصادی ایران در سال ۱۳۸۶، به نحوه مواجهه با فوران درآمدهای نفتی در دهه ۱۳۸۰ برمیگردد. ورود بیسابقه دلارهای نفتی باعث بروز «بیماری هلندی» و پدیده «شوک چینی» در ایران شد؛ واردات ارزانقیمت، تولید داخلی را فلج کرد و خانوارها به مصرف کالاهای خارجی معتاد شدند. شوک دوم زمانی رخ داد که تحریمها از سال ۱۳۹۰ این جریان ارز را قطع کردند و اقتصاد معتاد به واردات، ناگهان با کمبود شدید روبرو شد. به باور او، نوسان درآمدهای نفتی (هم وفور آن و هم کمبود آن) به اقتصاد ضربه زد.
در حوزه اشتغال، صالحی اصفهانی با تحلیل نیلی درباره رکود کامل اشتغال زاویه دارد. بر اساس آمار، شاغلان کشور از ۲۰ میلیون نفر در سال ۱۳۹۰ به ۲۵ میلیون نفر رسیده است. او تایید میکند که این ۵ میلیون شغلِ اضافه شده، فاقد کیفیت بالا بوده و بیشتر در بخش غیررسمی خدمات (مانند اقتصاد پلتفرمی یا گیگ) شکل گرفته است، اما تاکید میکند که این اشتغال غیررسمی به معنای یک سپر بلای اجتماعی (Safety Valve) عمل کرده و مانع سقوط مطلق خانوارهای فقیر و بروز شورشهای گسترده خیابانی شده است. در مورد دستمزدها نیز او معتقد است دستمزد واقعی در داخل (مانند دستمزد کارگران ساختمانی) همپای تورم رشد کرده، اما سقوط ارزش دستمزد به معادل ۱۲۰ دلار، ناشی از جهش نرخ ارز بر اثر تحریمهاست و نه کاهش بهرهوری کارگر ایرانی. این بدین معناست که نیروی کار ایرانی اکنون به شدت ارزان و رقابتپذیر است، اما تحریمهای مالی و تجاری مانع صادرات محصولات آنها و بهرهمندی از این مزیت شده است.
صالحی اصفهانی اقتصاد ایران را به عروسک پشت پرده تشبیه میکند که پتانسیل جهش بالایی دارد و به محض برداشتن سرپوش تحریمها، به سرعت رشد خواهد کرد. او پیچیدگی توسعه مدرن را بسیار فراتر از پروژههای فیزیکی گذشته (مانند راهآهن یا برقرسانی روستایی) میداند و یکی از موانع اصلی را دوقطبیهای ایدئولوژیک میان اقتصاددانان ایرانی (مکتب بازار آزاد در برابر ساختارگرایان) برمیشمارد که مانع شکلگیری نهادهای مدنی و کارگری برای اقناع جامعه شده است.
او با صراحت از طرح یارانههای نقدی سال ۱۳۸۹ (طرح تعدیل حاملهای انرژی در دولت احمدینژاد) دفاع میکند. به باور او، این طرح تنها جراحی قیمتی معناداری در دنیا بود که با اعلام یکسال زودتر و واریز مسبق مبالغ، انتظارات را کنترل کرد و بدون اعتراضات شهری اجرا شد. متاسفانه، دولتهای بعدی به دلیل نگاه غیرمولد، این طرح را رها کرده یا تحقیر کردند و ارزش یارانه نقدی را با تورم تعدیل نکردند. صالحی اصفهانی راهحل کلیدی کسری بودجه و حمایت از اقشار آسیبپذیر را بازگشت به همین الگو و استفاده از منابع هیدروکربنی برای توزیع عادلانه یارانه نقدی میان مردم میداند.
بخش دوم: مقایسه محورهای اصلی
در جدول زیر، مواضع و میزان همسویی هر یک از سه کارشناس برجسته در خصوص محورهای اصلی مورد بحث در برنامه خلاصه شده است:
| محورها | مسعود نیلی | امیر کرمانی | جواد صالحی اصفهانی |
|---|---|---|---|
| نقش تحریمها در بحران فعلی | بسیار تعیینکننده | بنیادین | اصلیترین عامل تفاوت |
| فوریت اصلاح قیمت انرژی در شرایط کنونی | مخالف در کوتاهمدت جراحی قیمتی (افزایش ۸ تا ۱۰ برابری قیمت) بدون بازسازی سرمایه اجتماعی، خودکشی و محرک انفجار اجتماعی است. | موافق سرسخت و فوری به دلیل ناترازی فیزیکی حاد (کسری گاز و بنزین)، انفعال تا زمستان به بحران و تورم شدیدتر یا تعطیلی کامل صنایع منجر میشود. | موافق مشروط قیمتها باید عادلانه تعدیل شوند تا مصرف مهار شود، اما این کار باید دقیقاً طبق الگوی بازتوزیع یارانههای نقدی انجام شود. |
| سیاست یارانههای نقدی و حمایتی | موافق اصولی معتقد به لزوم وجود چتر تأمین اجتماعی قوی، اما تاکید اصلی او بر حل ناترازیهای کلان بودجه و بانکها است. | موافق جدی معتقد است اصلاح قیمتهای انرژی بدون پرداختهای جبرانی قوی (یارانه نقدی یا سهمیه مستقیم به خانوارها) غیرممکن است. | موافق سرسخت و مدافع طرح سال ۱۳۸۹ را موفقترین الگو میداند و معتقد است یارانه نقدی بهترین ابزار برای کاهش فقر و جلب رضایت عمومی در زمان اصلاحات است. |
| وضعیت بازار کار و اشتغال | رکود کامل معتقد به توقف خالص اشتغال از سال ۱۳۹۸ و پایین بودن شدید نرخ مشارکت و اشتغال باکیفیت نسبت به کشورهای همتراز. | تغییر پارادایم تاکید بر اینکه دوره اشتغالزایی از طریق صنایع بزرگ گذشته و آینده اشتغال در بخش خدمات و اقتصاد پلتفرمی (گیگ) است. | رشد غیررسمی آمار شاغلان افزایش یافته اما کیفیت مشاغل پایین و غیررسمی است؛ هرچند این مشاغل غیررسمی به عنوان سوپاپ اطمینان فقر عمل کردهاند. |
| امکانپذیری اصلاحات دروناقتصادی بدون حل مسائل بروناقتصادی | غیرممکن بدون حل تنشهای بینالمللی و بازسازی اعتماد میان حاکمیت و مردم، هیچ اصلاح فنی و اقتصادی پایدار نخواهد بود. | بسیار دشوار اما ناگزیر در کوتاهمدت فیزیک بحران اصلاحات را تحمیل میکند. در میانمدت نیز بازگشت به رشد مستلزم تعریف نقش جدید ایران در اقتصاد جهانی است. | امکانپذیر پتانسیل اقتصاد ایران بالا است (مانند عروسک جعبهای) و حتی در شرایط فعلی میتوان با اصلاحات ساختار توزیع انرژی گامهای بزرگی برداشت. |
تحلیل گفتمان
مسعود نیلی با ادبیاتی سیستماتیک، ساختاریافته و آمیخته به مفاهیم اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی سخن میگوید. دایره واژگان او نشاندهنده تمرکز او بر کلانترین سطوح حکمرانی و رابطه میان جامعه و دولت است.
ادبیات امیر کرمانی بسیار مدرن، ملموس، مالی، فیزیکی و بینالمللی است. او به عنوان اقتصاددانی که با نهادهای بینالمللی و دانشگاههای تراز اول کار میکند، کلمات تخصصی انگلیسی (اصطلاحات آکادمیک) را به وفور با معادلهای فارسی تلفیق میکند.
ادبیات جواد صالحی اصفهانی به شدت تحت تاثیر مطالعات او در حوزه فقر، توزیع درآمد و اقتصاد توسعه است. او بحران را از پایین به بالا (از نگاه خانوارها، روستاییان و کارگران) تحلیل میکند و دایره واژگانی توزیعمحور دارد.
| محور مقایسه | مسعود نیلی | امیر کرمانی | جواد صالحی اصفهانی |
| خاستگاه نظری گفتمان | اقتصاد سیاسی کلان و نهادگرایی | اقتصاد کلان تکنوکراتیک و مالیه مدرن | اقتصاد توسعه، رفاه و اقتصاد کار |
| کانون تمرکز واژگان | سرمایه اجتماعی، اراده سیاسی، ساختار متعارض | تنگناهای فیزیکی، ظرفیت سرمایهگذاری، بازار جهانی | توزیع درآمد، اشتغال غیررسمی، رفاه خانوار |
| اصطلاحات کلیدی شاخص | ابرچالش، مقبولیت، ناترازی مادر، انتظارات | باجت کانسینت، فیزیک انرژی، ریترن، گیگاکانومی | چاینا شاک، اکسکلود، پرو-پور گروث، انقلاب ناتمام |
| استعاره طلایی | دستگاه مسیریاب خودرو (GPS) | فروختن وسایل خانه برای تامین مصرف | جعبه جادویی (Jack-in-the-box) |
| نوع مواجهه با تحریم در کلام | تضعیفکننده ساختار در مواجهه با تورم مزمن | کاهشدهنده تراز ارزی و هزینههای جابجایی مالی | مسبب اصلیِ عدم رقابتپذیری کارگر ایرانی در خارج |
| لحن گفتاری | نگران، هشداردهنده، فلسفی و تاریخی | علمی، محاسباتی، پراگماتیک و فاقد ابهام | همدلانه با طبقات فرودست، تحلیلگر توزیعی |
این واژگان کاملاً نشان میدهند که چرا این سه اقتصاددان در ارائه راهحلها به نقاط متفاوتی میرسند:
- مسعود نیلی چون واژگانی مبتنی بر «اعتماد اجتماعی» و «اراده سیاسی» دارد، اصلاحات فنی انرژی را بدون بازسازی سیاسی ناممکن میداند («نسخه بدون بیمار فایده ندارد»).
- امیر کرمانی چون با متغیرهای مادی و «محدودیتهای فیزیکی» فکر میکند، معتقد است حتی بدون اراده سیاسی هم فیزیک ناترازیها، دولت را به زودی به زانو درآورده و اصلاحات را به او تحمیل خواهد کرد.
- جواد صالحی اصفهانی چون دغدغهاش «حذف نشدن» طبقات ضعیف است، اصرار دارد هر اصلاح فیزیکی در قیمتها حتماً باید پیوست سنگین «یارانههای نقدی» داشته باشد تا توده مردم احساس کنند شریک این صلح و سازندگی هستند.
بخش سوم: نتیجهگیری؛ بنیادیترین شباهتها و تفاوتها
تصویر نهایی که از تقابل و تلاقی آراء این سه اقتصاددان حاصل میشود، راهنمایی ارزشمند برای درک پیچیدگیهای سیاستگذاری در ایران است. برای جمعبندی، اساسیترین نقاط اشتراک و افتراق دیدگاههای آنان را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
بنیادیترین شباهتها: توافق بر سر انحراف مسیر توسعه
- اجماع بر سر ریشههای بحران ساختاری: هر سه کارشناس متفقالقول هستند که اقتصاد ایران از نیمه دوم دهه ۱۳۸۰ دچار یک گسست بزرگ از مسیر توسعه و رشد اقتصادی شده است. آنها همراستا با یکدیگر، سیاست تثبیت تصنعی قیمتها و سرکوب قیمت نسبی حاملهای انرژی و نرخ ارز را عاملی ویرانگر میدانند که انگیزه سرمایهگذاری را نابود و مصرف را به شکلی ناپایدار بارور کرده است.
- رد ادعای بیاثری تحریمها: هر سه اقتصاددان به شدت این ادعا را که تحریمها کاغذپارهای بیش نیستند رد میکنند. آنها نشان میدهند که تحریمها پایداری اقتصاد ایران را نشانه رفته، هزینههای مبادلاتی را افزایش داده و جامعه را به سمت فقر سوق داده است.
- دغدغه مشترک عدالت اجتماعی و مهار فقر: هر سه مهمان برنامه بر لزوم صیانت از اقشار آسیبپذیر تاکید دارند و ریشه مخالفت یا موافقت خود با طرحهای مختلف را در میزان توانایی آنها برای مهار فقر و نابرابری جستجو میکنند.
بنیادیترین تفاوتها: دوراهی «ملاحظات فیزیکی» در برابر «پیششرطهای سیاسی»
- دوقطبی «تقدم سیاست» یا «اجبار فیزیک» (نیلی در برابر کرمانی): اساسیترین اختلافنظر علمی در این گفتگو، به زمانبندی و اولویتبندی اقدامات مربوط میشود. مسعود نیلی با نگاهی به اقتصاد سیاسی، اصلاحات اقتصادی را از بستر اجتماعی-سیاسی منفک نمیداند. استدلال او این است که حتی اگر نسخه پزشک (اصلاح قیمت انرژی) از نظر فنی درست باشد، بیمار (جامعه قطبیشده و بیاعتماد) تحمل این جراحی سنگین را ندارد و زیر عمل از دنیا خواهد رفت (انفجار اجتماعی). در مقابل، امیر کرمانی استدلال میکند که فیزیک ناترازیها و بودجه واقعی کشور، زمان را از سیاستگذار ربوده است. به باور کرمانی، ناترازی گاز و بنزین یک واقعیت فیزیکی است که اگر امروز با برنامهریزی و به صورت ارادی تعدیل نشود، تا چند ماه دیگر خود را به صورت قحطی بنزین، قطعیهای گسترده برق و گاز صنایع خرد و کلان، تورمهای جهشی ناشی از کسری بودجه و نهایتاً بیکاری تودهای تحمیل خواهد کرد.
- تفاوت در نگاه به بازتوزیع و یارانه نقدی (صالحی اصفهانی در برابر نیلی): جواد صالحی اصفهانی پاشنه آشیل اصلاحات اقتصادی در ایران را بیتوجهی به بازتوزیع ثروت میداند. او معتقد است نگاه منفی و ایدئولوژیک اقتصاددانان متعارف به یارانههای نقدی، یکی از دلایل اصلی شکست طرحهای اصلاحی بوده است. از نظر او، یارانه نقدی نهتنها ابزار کارآمد ضد فقر است، بلکه موتور محرک پذیرش اصلاحات توسط تودههاست. در مقابل، نیلی اگرچه با حمایت از محرومان مخالف نیست، اما تمرکز خود را بر حل ناترازیهای مادر (بودجه و بانکها) میگذارد و اصلاحات ساختاری در بخش واقعی را بدون بازسازی بنیادین سرمایه اجتماعی و تنشزدایی بینالمللی غیرممکن میبیند.
این گفتگو نمایانگر یک انتخاب تاریخی برای نظام تصمیمگیری ایران است: آیا باید به توصیه نیلی ابتدا به سراغ بازسازی سرمایه اجتماعی، تنشزدایی خارجی و اصلاحات اعتمادساز سیاسی رفت و بعد مسئله ناترازیها را حل کرد، یا به باور کرمانی باید پذیرفت که فیزیک ناترازیها منتظر سیاست نمیماند و جراحی فوری قیمتها در بخش انرژی، گریزناپذیر و حیاتی است، یا به باور صالحی اصفهانی باید نقطه کانونی را به جای رفع ناترازی، مدیریت مصرف و حل مشکل کسری بودجه، کاهش فقر و بازتوزیع ثروت تعریف کرد و اهداف دیگر را به عنوان نتایج آن پی گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید